تبليغاتX
همه چیزاز خدا و برای خدا
تلاش در جهت کمالات شخصی و اجتماعی
بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام علیکم.سالروز آغاز جنگ تحمیلی و هفتهء دفاع مقدس بر همتون مبارک باد.

...

نمیشود گفت و نوشت!!!.فقط نوشتم باحترام اونائی که وقتی دستگاه ضبط و یا دوربینی  پیدا میشد سریعا از محوطه گم میشدند! و وقتی جنگ تمام شد ، در کمال مروت پروندهء جهاد خود را بسته و برای آن دنیا بایگانی کردند!.

ادعا که ندارند ،حرفشون اینه که وظیفه انجام داده اند .تا بخوای از جبهه رفتنشون صحبت کنی،مسیر صحبت رو عوض میکنن و...

هنوز هم گمنامند و بی ادعا!،ولی خون تو رگاشون دائم میجوشه و هرگاه ،گاه سختی و جانفشانی بود،بازم هستند!.

...واقعا نمیشود نوشت.باید ببخشندمون. یاد رفتگانشون بخیر و یاد  زنده هاشون بیشتر بخیر.مظهر تدین و ایمان ما هستند و از وجود و اثرشون بوی خدا و شهادت و سبکبالی میاد.

                                      وای بر من،...،کجائید...،یاد همشون بخیر

                 

قطع بدونید که جایگاهتون بسیار والاست!،قدر خودتون رو خوب بدونید. شما ارجحترید!!!یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:0  توسط بازمانده  | 

یاذالجلال و الاکرام

سلام علیکم.انشاالله این عید بزرگ  براستی مایهء نشاط و تعالی معنوی همهء ما باشد.بخاطر ایراد بلاگفا و نت با تاخیر خدمت رسیدم!

دیشب  پس از یکماه همنشینی با یه عده از قدیمیها در مسجد که بدلیل مشغله های کاری کمتر در غیر ماه رمضان میسر میشه گاه خدا حافظی بود و یه عده رو بگریه انداختم!!!.صفای درون این بزرگواران   ثروتی بزرگ ونعمتی عظیم است.واقعا وداع ماه مبارک امسال برایم بسیار سخت بود!.با اندکی تامل به وداعی بزرگتر از این دنیا و هر چه در آن است  رهنمون شده ام !!!

چه کسی میداند که کی و کجا و در چه حالی !!!؟؟؟؟...

دیشب که عکس رویت هلال ضعیف ماه شوال رو دیدم و با یادآوری تلاشهای همه در ماه مبارک بی اختیار یاد این بیت حافظ افتادم:

                  مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو          یادم از کشتهء خویش آمد و هنگام درو!

                     

دعا کنید هر آنچه در ماه رمضان بدست آورده ام (که کم آن هم بسیار زیاد است)بخوبی نگاه دارم.همیشهء ایامتان سراسر نور و معرفت وتقوا باد.یا حق

               


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:40  توسط بازمانده  | 

یا قاضی الحاجات

سلام مومنین عزیز.اگه از سفرهء پربرکت ماه مبارک مفاهیم زیر رو درک کرده باشیم  و بتونیم در متن زندگیمون مورد عمل قرار بدیم  ،خیلی میهمانی پرباری بوده!!!.

آهنگ وبلاگ با این متنش عصاره ای از توحید و توکل و  انقطاع الی الله و ...است و در یک نظر آنتیکانه!!! دعاهائی بزبان خودمونی و غیر عربی با ابزار موزیکال است. این متن ترجمهء تقریبی این آیات و متون هم هست:

                         افوض امری الی الله                                    حسبنا الله نعم الوکیل

                         لا حول و لا قوه الا بالله                                و توکل علی الله فهو حصبه

                                                                   ...

                                                         انتم الفقراء الی الله

                به نابودی کشوندیم تا بدونم                        همه بود و نبود من تو بودی
                بدونم هر چی باشم بی تو هیچم                  بدونم فرصت بودن تو بودی
                همه دنیا بخواد و تو بگی نه                          نخواد و تو بگی آره... تمومه
                همین که اول و آخر تو هستی,                      به محتاج تو محتاجی حرومه
                پریشون چه چیزا که نبودم                            دیگه میخوام پریشون تو باشم
                تویی که زندگیمو آبرومو                                باید هر لحظه مدیون تو باشم
                فقط تو میتونی کاری کنی که                        دلم از این همه حسرت جدا شه
                به تنهاییت قسم تنهای تنهام                        اگه دستم تو دست تو نباشه

 
                                    

ای پروردگار مهربان،بلطف و کرمت  عنایتی کن که در این روزهای باقی این میهمانی دیگه بیشتر آدمیت و تقوا و ادب و درست زندگی کردن رو بهره بگیریم. معلوم نیست یه بار دیگه توفیق درک این سفره رو داشته باشیم،از همین حالا غم و غصهء برچیده شدن این سفره دل عاشقان رو پر کرده و...

خدایا  بهمون عیدی بده که همیشه نمازمون رو اول وقت بخونیم،دلمون همیشه خیرخواه باشه،درون و بیرونمون همیشه پاک باشه و همیشه باوضو باشیم، زبان و چشم و گوش و حتی دلمون به نامشروع آغشته نشه،به علم و تقوا و معرفت و نظم اهمیت بدیم،...(این سه تا نقطه هم تمام چیزهائی بود که باید میخواستیم و نمیدونیم!)

بنظرتون زیاد بود؟نه!،اصلا،این اواخر ماه رمضان  که صف اولیها و زرنگا میوه هاشون رو چیدن،امثال من هم میتونن خیلی ارزون و بدون صف  خیلی چیزای با اهیمتی جمع کنن!،شک نکنید،اینقدر رحمت  صاحب سفره گسترده شده که...

کاش بصیرتی بود که دلمون میفهمید  چقدر مشتاقانه ماها را بسوی خود میخوانند.شرمم باد! .

شما بسپاریدمان،این میتونه صدقهء شما باشه برای ایمان بیشترتون.یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9:36  توسط بازمانده  | 

 

 یا سریع الرضا  

  سلام علیکم

این سبزینگی و معنویت و پاک شدگی از کثافات نفسانی بر وجودتان گوارا و دائمی

 باد وانشاالله همگی از سعادتمندان رقم خورده باشیم.برای من بسیار مفید و جالب  

بود که خود را قاطی جوانانی مشتاق و باصفا و صادق کردم.انگار ...

 

انشاالله گرد گناه بر این  دلهای پاک شده ننشیند.خوش بحالتون.یا حق 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:38  توسط بازمانده  | 

یا باقی

سلام علیکم.گاهی از بی مناسبتی مناسبت مهمی ایجاد میشود!!!.این متن برای ضبط خاطراتم هست

در حال و هوای شب قدر هستم و نماز عصر را خوانده بودم  .دو تا مرغ عشق دارم که با نر زرد رنگش سالهاست  هم محلم  و با سبز ماده ش  حدود یه سال!!!،آواز نه چندان متعارفشون همیشه شکنندهء سکوت این محلند و البته جمال جمیلشون و رفتار خانوادگیشون همیشه یادآور عظمت خالق هستی.

نگاهم به قفس افتاد و دیدم مرغ زرد در کف قفس افتاده و انگار پاهایش توان ایستادن ندارد!، متعجب شدم و نزدیک شدم.بر خلاف همیشه  ساکت ماند. مریض است و مشکلش جدی!،برداشتم و آهسته روی میز گذاشتم.قلبش بشدت میزند و بالهایش از هم باز شده است.خواستم دوا درمونش کنم و یاد جوجه ء بیچاره ای افتادم که چند سال پیش خواستم  از مرگش پیشگیری کنم و یه کم  تریموکسازول در حلقومش ریختم و درجا جان داد!!!.باورتون نمیشه  همین جوری موندم و اونم جلو چشمم جون میداد.ضربانش بیشتر شد و پمپاژ قلبش  بدنش رو بالا و پائین میبرد .پاهاش رو جمع کرد و آهسته آهسته سرش از رو گردنش پائین اومد  و  همیشگی آرام گرفت!!!عین جون دادن انسانها.افسوس که امکانت موبایلم محدود است و توان ضبطش رو نداشتم .خیلی متاثر شدم و فکر میکنم در این شب قدر  کشاندن اون صحنه در جلوی چشم من  دارای حکمتیست.

راستی که بجز ذات پروردگار همهء ما و خلقت فانی هستیم.یاد شعری از امام خمینی افتادم:

این قافله از روز ازل سوی تو ایند    تا شام ابد نیز بسوی تو روانند

هر پدیده و حادثه ای در خلقت دارای حکمتیست و اهل بصیرت  از این حوادث درس میگیرند!.باید یاد لحظه ای بیافتیم که جان میدهیم و از هیچکس توانی در بازگرداندن حیات  وجود ندارد.

در این شب  قدر برای بیداری  امثال من دعا کنید.یا حق

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:16  توسط بازمانده  | 

یا مقدرالتقدیر

سلام علیکم. در این شبهای استثنائی آمده ام که بگویم:

کوله بارت بربند!

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که بمقصد برسیم و بشناسیم خدا را!

ای سبکبال در این راه شگرف

در دعای سحر و افطارت  در مناجات خدائی شدنت

هرگز از یاد نبر!

من جا مانده بسی محتاجم!!!

و دگر بار خدا میداند

که توان رفت به قدری و شبی!.

به دعای سحری و وتری!

...آری آری عزیز.

آسمان دلتان امشب اگر ابری شد  یک نفر مانده براه سخت  محتاج  دعاست....

بازمانده  بسی محتاج است. مشفق اهل دل  و عشاق است!...

اگر احیائی بود و راز گوئی دل.میتوان  مانند دانه های شبنم خالص و صادق و بی ریا بود و بر دل گل نشست واز تمام زشتیها و کاستیها و گناهان خود را دور ساخت:

      

توسل بوجود مبارک حضرت علی ابن ابیطالب(ع) در این شبها چاره ساز هر دردیست!.یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:26  توسط بازمانده  | 

  یا ذوالجلال و الاکرام

سلام علیکم.در آستانه های افطار  که گرسنگی و تشنگی  بر وجود نازنین و نحیفت فشار میاورد و قیافهء معصوم و خسته ات دلم را بدرد میاورد،بر باریتعالی شاکر میشوم که:

ریشه های تنومند ایمان در وجودت در حال تنیدن است،مطمئن میشوم که حوادث زمان و ابتلاهای روزگار ترا از راه بدر نخواهد کرد.گوئی میبینم که ...مرا با خودت به دریای نورانیت و تقوا برده ای،  بوی خوش رضا و وصال بر مشام میرسد،عطر دل انگیز توکل و ...

اینکه دغدغهء اصلی تو اطاعت امر باریتعالیست!

...و اگر لیاقتی بیش داشتم حتما میدیدم که چه سیرت ملکوتی و فرشته ماءبانه ای پیدا کرده ای!،

چقدر باید خدا را سپاس گویم که با تو  آشنایم کرده و گاههائی از عمرم با تو میگذرد.

اینکه پیامبر اعظم(ص) فرموده که با ارزشترین کارها سختترین کارهاست  و اینکه خدای تعالی به ایشان فرموده:آنچنانکه امر کردیم استقامت کن و اینکه ایشان از اول روزهای برانگیخته شدن خیلی غربتها و سختیها را تحمل کرد و اینکه همیشه هر قدر بیشتر بفهمی و بیشتر آدم باشی،باید سختیهای بیشتری بکشی،همه و همه چراغ راهند .باید خم به ابرو نیاورد ،باید مستقیم بود،باید بروی  تلخیها و سختیها خندید.باید صبر کرد،باید بایدها را رعایت کرد...

راستی ،در این راه  همواره  باید به فرمانده جانهامیان و تمام امید و آرزوهایمان پناه ببریم،همان فرزند  صبور زهرای(س) صابره را میگویم،همان فرزند رشید علی(ع) ،که همهء عالم از صبر و استقامت و ایمان او متحیرند...

...بهر حال بر آینده ات بسیار امیدوارم و از روی وظیفه  برایت دعاهائی میکنم که یقین دارم  باجابت خواهند رسید.

بر تو افتخار میکنم و ترا میسپارم بمهدی زهرا(س).قبول باشه،حتما قبوله...یا حق

                             

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:14  توسط بازمانده  | 

یاهو

سلام علیکم

همچنان بساط این سفره باز است و  ای دریغ از دل غافل من ها!!!!

ای کریم مطلق باحترام کریم اهل بیت بر ما بدبختان کرم نما.

وقتم کم بود ولی حیفم اومد در این شبهای کرامت و آستانهء  سالروز ولادت کریم آل محمد(ص) این خاطره رو نگم این رو از بزرگی شنیدم و واقعا که...:

آیت الله مقدس اردبیلی که از مفاخر فقهای شیعه بوده و بارها بحضور امام عصر(عج) مشرف شده   گاهگاهی در فصل بهار  به روستای خودشان در نمین اردبیل میرفته است!.در آن روستا فردی شرابخوار  بنام کریم بوده که کارهای درستی هم انجام نمیداده  و به  کریم مست  مشهور بود.

علامه اوایل شب بخواب میرود و پس از ساعتی در خواب به او میگویند: یا شیخ پا شو و برای کریم نماز بخوان!!!.شیخ از خواب برمیخیزد  و بر حال سوء خود که برای یک شرابخوار مشهور باید نماز بخواند تاسف میخورد و  استغفاری میکند و دوباره بخواب میرود...

ساعتی بعد دوباره در خواب بر او نهیب میزنند که: شیخ بتو گفتیم بر کریم ما نماز بخوان! و شیخ آشفته از خواب بر میخیزد و با تاسف بیشتری بفکر میرود که چه خطائی از او سر زده که باید بیک شرابخوار  نماز بخواند و دوباره استغفاری و خواب میرود...

حدود ساعت 2 نصف شب در خواب به شیخ فریاد میزنند که: مگر بتو نگفتیم بر کریم ما نماز بخوان.این بار شیخ  برخود میاید و شبانه بدر منزل  کریم مست روانه میشود و در میزند و  زن وی از پشت در سوال میکند و با دیدن مقدس اردبیلی همهء اهل خانه بسیار تعجب میکنند که چه شده که افتخار عالم تشیع بدر خانهء آنها آمده است!.شیخ میگوید فقط بمن بگوئید کریم کجاست و چه شده است!!!.

زن کریم مست !!!میگوید:اوایل شب بود و کریم مریض شده بود .در حیاط کنار درخت توت  رخت خواب پهن کرده بود و به ستاره های آسمان نگاه میکرد و  در حالیکه اشک امانش نمیداد  در میان صدای برگ درخت توت که از نسیم بهاری ایجاد میشد .میگفت: ای خدای کریم. کریم آن است که کریم مست را ببخشد و گرنه بخشیدن مقدس اردبیلی که حسنی ندارد(مقدس اردبیلی گناهی ندارد که آمرزیده شود...)مرا ببخش .و در حالیکه مدام این صحبت را تکرار میکرد جان بجان آفرین تسلیم کرد...

شیخ توجهی کرد و فهمید که همان موقع خواب اول زمان جان دادن کریم مست!!!بوده است.

                                و دلهای شکسته چقدر در بارگاه الهی مقربند!!!

                                             

راستی!. ای که از رگ گردنمان بما نزدیکتری و و از پشت صحنه انگشتان ما را بر روی کیبورد روانه میسازی و خودت نیز منظم کنندهء جملات و کلمات و...هستی. کریمی که ماها را هزاران بار بخشیدی و باز هم میبخشی و ...چقدر بدآموزمون کردی .باحترام امام حسن مجتبی(ع) هممون رو ببخش.یا حق


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط بازمانده  | 

یا علی یا عظیم

...

....

هیچی.شرمنده از این حیات و انسانیت وبندگی!

فقط به اون آقای مصدر نشین  سفرهء میهمانی رمضان دلبسته ام!!!.میدانم بسیار گستاخیست و نادانی.ولی بجز او به که میتوان دل بست.راه نجات فقط و فقط از اوست.

حیات را چکند دلی که با تو معشوق است.عاشق  همه رنگش هست و همه نوعش!.هرکسی بوسع و لیاقت و توان خودش!.

در این سفره نظری هم به روسیاهان و بی بضاعتان بنما.کرامتتتان باندازهء حیاتمان مسلم  است و تجربه شده.

آقا.امام عصر(عج).مولای همهءمردم.در این شبها  خیلی مخلصیم و خیلی گداتیم.ما را هم بمیهمانی نور ببر.شاید بوئی از انسانیت و ادب و وارستگی بردیم.چشم طمعمون بحق بدست توست.!


                                                 

خدایا. بر محمد و آلش درود فرست و  ما را در این ماه تعالی بخش و بصیرت بده و دلمون را بحضور و ظهور حضرتمون روشن کن.

خدایا.آبمون کن و بازم آبمون کن و بازم افتاده مون کن و بی صدا و بی توقع و بی نام و نشان!بحق همون مهدی (عج).


عاشقان مهدی (عج) نیز شایسته است که به پیروی از  امامشان  ...یا حق


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:6  توسط بازمانده  |