تبليغاتX
همه چیزاز خدا و برای خدا
تلاش در جهت کمالات شخصی و اجتماعی

یا حمید بحق محمد(ص)

سلام  علیکم،مقدمه نمیخواد!!!،همین لحظه یکی وارد اتاقم شد  و با تبریک عید و یه احولپرسی معنوی(که ظاهرا  زیاد تو این فاضا نیست)گفت: حاجی چی شده؟ خیلی نورانی شدی!!!...،بهش گفتم من   بهوای امشب  واقعا حالم منقلبه،ولی شما  چقدر اهل معرفتید که این حال و هواها رو میشناسید!!!

گفت:نه شوخی نمیکنم خیلی پرنور شدی!،منم روشنش کردم که بابا این نور مونیتور کامپیوتره!!! که تو صورتم افتاده!...

 باورتون نمیشه که شاید خیلی از این افراد رو  بحساب یک مومن نذاریم ولی یه وقتائی خدا از زبان اونا یه حرفائی و تذکرائی برات میده که بفهمی چقدر رفوزه ای!!!،

این تذکر رو همزمون کردم با بعثت  نورچشم و محبوبدل هممون حضرت محمد(ص)  که مهمترین فلسفهء بعثتش رو  تکمیل مکارم اخلاقی نامید!،برای یک مسلمون بسیار زشت و ایراده که در تعالی اخلاقی مدام نکوشد و اسیر رذائل اخلاقی باشد.بهترین سلاح در این راستا توسل جستن به خود حضرتش در این شب و درمان گرفتن برای بی ادبیها و زشتیهای اخلاقیست.

بر امام عصر(روحی فدا) و همهء شما مسلمانان بزرگوار بسیار مبارک باد.یا حق

                                    اللهم صل علی محمد و آل ممد و عجل فرجهم

      بنظرم رسید بهترین هدیهء امشبم بشما عزیزان فرازی از صحبتهای امام در مورد بعثت باشه

                        انگیزه و آثار بعثت از دیدگاه امام خمینی(ره)

اول آیه ای که به رسول اکرم (ص) به حسب روایات و تواریخ وارد شده است ، آیه " اقرا باسم ربک" است و این آیه اولین آیه ای است که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است " اقرا باسم ربک الذی خلق" و در همین سوره است که " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" این سوره اولین مورد وحی (است) و دراولین نزول وحی این آیه دراین سوره وارد شده است که " کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در راس اموراست. و برای طاغوت زدائی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد. انسان اینطوری است، وضع روحی همه انسان ها اینطور است که تا یک استغنائی پیدا می کند طغیان می کنند.(آدمی) استغنای مالی که پیدا می کند به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی که پیدا می کند به همان مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقدار طغیان می کند، مقام که پیدا می کند به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند. فرعون را که خدای تبارک وتعالی می گوید طاغی است ، برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که چیزهائی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا می کنند، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و وبال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهایی است که موجب گرفتاری های انسان است در اینجا و بیشتر در آنجا .انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما خودمان را تزکیه کنیم، نفوس خودمان را صفا دهیم  و نفوس خودمان را ازاین ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد ، دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق.تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمی شود به آن مقام، این طغیان اسباب تجاوز می شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل می شود و این فرق نمی کند. از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن. از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل می شود ، ریشه اش همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر می شود. فرعونی که طغیان کرد و" انا ربکم الاعلی" گفت، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست . اگر انسان را سر خود بگذارند" انا ربکم الاعلی" خواهد گفت:انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را  این نفوس طاغی و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری نجات دهد و تزکیه کند نفوس را.همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن  و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید. کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند " ان الانسان لیطغی ان راه استغنی" وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است وبرای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است.اختلافاتی که بین هم بشر هست، اختلافاتی که بر سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش طغیانی است که در نفس هاست و گرفتاریی است که انسان در گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود ، این اختلافات برداشته می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:5  توسط بازمانده  | 

   یا رحمن الدنیا و الاخره

سلام عزیزان.مثل دیشبی در سال ۱۳۶۱ در نوجوانی بهمراه خیل از جان گذشتگان در روی رملهای (ماسه های نرم) منطقهء شلمچه  زیر آتش بسیار سنگین دشمن و در زیر نور منورهای رها شده از هواپیماهای دشمن که تا مدتها همه جا را روشن میکرد،دراز کش بودیم و  گلوله های رسام(رنگ دار)ضد هوائیهای چهارلول دشمن مدام بر سرمان میبارید و هر از گاه  ترکشی یا گلوله ای بر بدن دوستی مینشست و راقم بود که مشیت کرده بود کدامین مشتاق را  به اشتیاق واصل کند!!!.

چون یگان ما زیادتر پیشروی کرده بود ،جهت رسیدن و الحاق طرفین  در آنجا مسکوت بودیم  .تا صبح قدری رفتیم و قدری کمین کردیم و سنگر گرفتیم.

عملیات رمضان اولین عملیات پس از فتح خرمشهر  و اولین حملهء گستردهء برون مرزی در داخل عراق بود.نتیجهء ظاهری زیادی نداشت!،حکایتهای زیادی دارد ولی آنچه بدرد تو میخورد اینکه:

همهء اینها بهانه بود و هست و خواهد بود!!!،برای سنجیدن میزان استقامت،برای تعالی،برای گلچین کردن،برای نمره دادن،برای سر مکتومی که تا وقتی خون ریخته نشود فاش نمیشود.

امروز خیلی از بازماندگان آن دوران با تمام وجود و خواهی نخواهی  فغان از عدم  عروج و تعالی کامل در  آنزمان سر میدهند.حتی اونائی که در دنیا غرق شده اند،در مواضعی حسرت اون روزها رو با آهی سرد زنده میکنند.

راستی آن روزها چگونه بوده که یادش دلها را به انسانیت و دیانت و از خود گذشتگی و سبکبالی میبرد؟

الان چی؟

این حقیقت مستوریست که تو عزیز باید در درون خود بجوئی!!!!!!!!!!،آری من با اطمینان عرض میکنم امکانات و پتانسیلهای موجود در درون تک تک شما همدینان و هموطنان حتی از آنان کمتر نیست،بالفعلش کنید فقط یه ندامت از ته دل و اشتیاق واقعی به آدم شدن لازمه!.بهترین و تنها راه، مواظبت نفس و جدیت و تلاش در راه مبارزه با آن و کسب اخلاق است.مطمئن باشید در عمرتون حتما روزی پول یا میز یا موقعیتی دیگر بسراغتان خواهد آمد!،آنچه شما را در تمام مراحل زندگی مطمئن و موفق میسازد فقط تقوا و اخلاق و تلاش و صداقت است.بهترین موفقیتها را حسب وظیفهء خودم و طبق عادتی(خیر خواهی) که از برادران مجاهدم  بارث برده ام،برایتان آرزو دارم حیف است این استعدادهای بزرگ تشیع و این وجودهای شایستهء خلیفه اللهی  به کاری دون شان خود مشغول شود...

در پست قبلی مسابقه ای ترتیب دادم که ظاهرا تصویر مشخص نبوده است. بازمانده را در این عکس حدس زده و بطور خصوصی  ارسال کنید.

این تصویر بهنگام اعزام به جبهه در سال ۱۳۶۱ (۱۸ سالگیم) گرفته شده و  سه نفرشون شهید شده اند.باهاشون خیلی صمیمی بودم و واقعا چه بزرگوارانی!!!،باورتون میشه!،اون سه تائی که رفتند بسیار بزرگوارتر بودند.دوتای مونده  آفت دارند!،افت خیلی بزرگ!!!

                             برای همهء درمونده ها و این دوتا هم دعا کنیم.یا حق  

           

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 7:38  توسط بازمانده  | 

 یا حی یا قیوم

سلام علیکم،یه مسابقهء روانشناختی و روانکاوانه و تله پاتانه !!!و ...

تصویر مربوط به  ۱۵ خرداد سال ۱۳۸۷ در شهرستان قم و منزل یکی از دوستان میباشد.اردوئی ۴ روزه و با حکایتهائی جالب .همین الان یاد آنروزها حس بسیار دلچسب و با صفائی رو رقم زد!!!.کاش آنقدر توفیق داشته باشیم که همیشه یاد و نام ما باعث رضایت و تبسمی مخصوصا بر دل مولایمان امام عصر(عج) گردد.التماس دعا.یا حق

با توجه به ارتباطتون با وبلاگ نوادر ،چهرهء ایشان را در تصویر زیر برآورد  و بصورت خصوصی ارسال نمائید.پاسخ درست هدیه میگیرد!!!.اگر اشخاصی از این تصویر را قبلا میشناسید لطفا رو نکنید و...

               

پروردگارا،باحترام امام عصر(عج)، ما را از رجبیون قرار بده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:12  توسط بازمانده  | 

هواللطیف

...و من در جاده ای بسیارآرام و در هوائی دل انگیز پس از باران یک روز بهاری روانم!.کوه سر بفلک کشیده های با قله ای برفی  در دور دستها مقابلم نمایان است و در دامنهء آن  انبوه درختان و چمنزارها ،

سمت راست جاده انبوه خوشه های جو و گندمی که عمرشان دارد بسر میرسد و زردی تقریبا بر گونهء همهء آنها نشسته است!،

سمت چپ نیز یونجه زارهائی که گلهای زردی بر بستر سبزشان جا خوش کرده اند!.

گله های شتر و گاهی گوسفند  هر از گاهی  در مسیر پیدایند.و چوپانان ریز و درشتی که محافظ انانند.

هوز ابرها در آسمان پیدایند و نمی و طراوت باران کاملا محسوس،

صدای پرندگان کوچک و بزرگ فضا را در بر گرفته !.

در این سفر تنهایم و رادیوی جوان تنها مانوس من و...،به خدا و آفریده هایش  و  اینهمه هیاهوی خلقت و گذر زمان فکر میکنم ،به رابطهء بین مادر و فرزندان که در تمام حیوانات بنوعی جلوه گر است،به امید به بقاء در تمام موجودات!،به رقابتی مستمر و گاه بسیار خشن،به تقدیر و داشتن آغاز و انجام تمام موجودات!!!،

به اینکه این جاده قرنهاست که برقرار است و هزاران مثل من آمده و رفته اند و رانده اند و در دل هر کدام فکری و...

گاهگاهی پیچهای جاده  با توجه به سرعت بالای خودرو  افکارم را و...را میلرزانند!

در یک جمع بندی سریع  برایم بازآشکار میکند که اول و اخر منم،روزی دهندهء این همه موجود و برقرار کنندهء روابط بین آنان!،شنونده و مخاطب خواسته های آنان و روا کنندهء آنّها!،

اینکه فقط باید به او متوسل بود .اینکه او بسیار آگاه و قوی و منظم و حسابگر است،اینکه ذره ای خسران و تسامح و ولگردی  معنی ندارد،

اینکه همهء این بساط، اجباری بوده برای گذر همهء ما ،برای رسیدن به هویت خودمون که نشئه ای از روح اوست!،

این روح باید در نظم و تلاش و پاکی و خیرخواهی و دانش و آگاهی و...به پروردگار شباهت پیدا کند،...

راستی در این نجوا گریهء مدام  امانم نمیدهد و اشک چشمان گاهی جاده را برایم کمرنگ میکند و مجبور به پاک کردنش میشوم.آفتاب اندکی از پشت تکه ابر باقی بیرون زده است و من  تقریبا به انتهای مسیر رسیده ام.باید به خودم برگردم و  مسیر زندگی را درست کنم! و گرنه خسران و انحراف و سقوط در بیراهه در پیش است .

متنی ادیبانه از دوستی بود که برایم جالب توجه بود  و شایسته دیدم تقدیم دوستان کنم.برقرار باشید.یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:39  توسط بازمانده  | 

ای مهربانترین

ای اول و آخر

ای پیدا و ینهان

ای داننده ترین

ای قادر  و توانای بی همتا

ای مقتدرترین

ای همه چیز

چقدر پست و نفهم و ناقصم که با وجود تو به دیگران مانوس بشم و متوسل شوم و...

در این ماه خودت(رجب)همهء ما را رهائی از خود و نفس خود  و پیوستن محض بخودت احسان کن.

از دید یه عده عجب خزعبلاتی!!!

از دید یه عده واقعا عالیست!

از دید  این حقیر بازمانده فقط درد دل و سر درون!

و از دید تو  ...

به گدائی و بندگی اومدیم بحق اونائی که در اعتکاف  کویت دلهاشون زلال و بی ریا و سرشار از عطش آدم شدن و ابراز تشنگی وصال تو بود،ردمون نکن !تو همه چیز مائی  و بدون تو همه چیز هیچ است و فانی.

اقرار و اعتراف میکنیم که بزرگی و مقتدر و مهربان و هیچ راهی برای نجات  بجز تو نیست.

وجود لرزانمان از حوادث زمان را کفایت کن.ایمان الکی و بیدوارمون رو سامانی بده.بازم ببخشمون شاید این دفعه ساعی در آدم شدن باشیم.باحترام بندهء ویژه ات که امشب اعمال ماها رو میبینه و تکرار عنایت از او و نابخردی و حماقت از ما.

دستم بگیر . خواهشم با صلوات بر محمد و آل پاکش معطر میشود.ظهور فرزند رشیدشان هم معطر کننده و زلالی بخش دنیا خواهد بود .یا حق

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 22:3  توسط بازمانده  | 

                 ...جان عالم بفدای تو علی(ع)   

                             

                                                به به!!!...بحد اعلا تبریکتان باد

              یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 11:16  توسط بازمانده  | 

یا دائم الفضل علی البریه

سلام بر رجبیون.انشاالله که از این ایام و لحظات استفادهء کافی رو در آدم شدن بیشتر و بیداری ببریم!ولادت باسعادت آقا امام جواد(ع) بر همه مبارک باد.

در اوایل امسال توفیق حضور در حرمش بود و...

من بر جواد و بخشنده بودن اقا شهادت میدهم!!!،بارها و بارها...

در این لحظات دعا و ماه رجب سرانجامی نکو برای تک تکتان و نیز داشتن یک زندگی معنی دار و سراسر کار و تلاش و اخلاص را آرزومندم.طوری که خستگی از دستتون خسته بشه و...

این  ولادت و این ماه رو بر مولای هممون امام عصر(عج) و تمام مومنین تبریک میگم.دعامون کنید.یا حق

این نوشتهء دوست عزیزیست که متاسفانه نمیشناسم!!!.در هر حال همنوع و همدین و هموطنی عزیز است و حسن ظنش نیز سرافکنده مان میسازد،ولی من معمولا با هیچکس اختلاف اعتقادی ندارم!!!،

عزیز من ،هر کدام از ما با توجه به رشد و توان و زاویهء دید و...از دریچه ای به خلقت و هستی و پدیده ها مینگریم!،باید همدیگه رو تحمل کنیم.معلوم نیست که توان و توفیقی که بشما دادند  به من هم اده باشند

قادر مطلق و نور مطلق و اول و آخر اوست و ماها پر کاهی بر روی آب و...وقتی شماها به این کمالات و خوبی،فتبارک الله احسن الخالقین.

                               اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 21:57  توسط بازمانده  | 

یاهو

سلام .امروز هفتم تیر سالروز شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامیست!،بپاس عرض ادب به دیانت و تقوا و نظم و بزرگواری شهید بهشتی ایت پیت تقدیم حضورتان.یا حق

        من تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب منافقانه ترجیح میدهم.شهید بهشتی

دو خاطره از از شهید بهشتی


۱ـ كار زیاد وخستگی فروان سبب می شد كه بهشتی فرصت زیادی برای رسیدگی به امور خانه ومطالعات مورد علاقه اش نداشته باشد.یك شب كه دیر به خانه آمد مشاهده كرد چراغ كتابخانه اش روشن است وكسی آن جا است وقتی به كتابخانه رفت پسرش رامشغول مطالعه دید پسربه احترام پدر برخاست وسلام كرد دكتر بهشتی جواب سلام اوراداد ودر كنارش نشست بعد نگاه حسرت باری به قفسه ی كتاب ها كرد وگفت:«مدت زیادی است كه از دوستان خوبم دور مانده ام!اگر وظایف فعلی نبود،علاقه ام به مطالعه ونوشتن بود اماتوپسرم تاآنجا كه می توانی از وقتت برای مطالعه وتحصیل استفاده كن.»
پدر این راگفت واز كتابخانه خارج شد درحالی كه پسر به تنهایی دركتابخانه نشسته بود وبه حرف های او می اندیشید

۲ـ در آغاز دوران بلوغ، تحصیلات علوم اسلامی را تازه شروع کرده بودم . در این سن، انسان نشاط و شادابی خاصی دارد، گاهی پیش از مباحثه و بعد از آن و یا قبل از درس، با دوستان می‏گفتیم و می‏خندیدیم . یکی از دوستانم که بزرگ شده جلسات مذهبی بود، و چند سالی از من بزرگتر بود با من هم مباحثه بود، وقتی ما می‏خندیدیم، می‏گفت فلانی حالا که در آغاز تحصیل علوم اسلامی هستیم، بهتر است‏خودمان را عادت بدهیم و نخندیم یا کمتر بخندیم . گفتم چرا؟ گفت این آیه قرآن است:

«فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا» «باید کم بخندند و زیاد بگریند .» سپس یکی دو حدیث هم در این رابطه می‏خواند . من از وی پرسیدم آیا خندیدن کاری حرام است؟ گفت نه حرام نیست . گفتم حالا که حرام نیست، من می‏خندم . از این ماجرا چند سالی گذشت و من اولین مطلبی که به صورت مستقل و بر اساس کتاب و سنت درباره‏اش تحقیق کردم و سعی کردم قرآن را از اول تا آخر به صورت علمی بررسی کنم، همین بحث‏بود تا اینکه به این آیه رسیدم . به خود گفتم عجب، این آیه در قرآن است، اما مطلب درست نقطه مقابل مطلبی است که دوست من فهمیده بود و آن دستور پیغمبر بود که باید تمام نیروهای توانا برای شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج‏شوند . عده‏ای با بهانه‏های مختلف از شرکت در این لشکرکشی خودداری کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر تخلف نمودند . خداوند در این آیات قرآن می‏فرماید: «لعنت‏خدا بر کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می‏روند اما باز هم دوست داشتن زندگی آنها را وادار کرد تا از فرمان خدا و رسولش تخلف کنند و بمانند» و به دنبال آن به عنوان یک نفرین و کیفر می‏فرماید: «از این پس کم بخندند و زیاد بگریند .»

از دیدگاه اسلام زندگی با نشاط نعمت و رحمت‏خداست و زندگی توام با گریه و زاری خلاف رحمت‏خداست

در این آیه خداوند در مقام نکوهش از این تخلف می‏فرماید: «از این پس از نعمت‏خنده و نشاط کم بهره باشید و همواره گریان و غمزده زندگی کنید .»

از طرف دیگر تفریح یکی از نیازهای ضروری زندگی انسان است که باعث تجدید قوای انسان می‏گردد .

چنانچه قرآن می‏فرماید: «قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوة الدنیا» (6) ; «ای پیغمبر! بگو: چه کسی زینت‏خدا را که برای بندگانش خلق کرده، و روزیهای پاک را حرام کرده است؟ بگو این روزیهای پاک برای مردم با ایمان در این دنیا است .

                                   تو ای اختر چرخ ایمان «بهشتی‏»       

 تو ای از تبار بزرگان که بردی                             شهادت به ارث از نیاکان «بهشتی‏»         

 همه عمر تو صرف ترویج دین شد                       چه در آشکار و چه پنهان «بهشتی‏»       

ز صد موج غم، غم نخوردی که دریا                      ندارد هراسی ز طوفان «بهشتی‏»        

 فصول کتاب حیاتت موشح                                 زعرفان و ایمان و ایقان «بهشتی‏»         

 شهامت، شهادت، جز این سرگذشتی                نبودت در آغاز و پایان «بهشتی‏»  

 به دریا زند اهل همت دل اما                             به دریای آتش زدی جان «بهشتی‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:16  توسط بازمانده  | 

یا لا اله الا انت

سلام علیکم.انشاالله حال معنوی همهء شما بزرگواران بسیار عالیست و...

امشب ،اولين شب جمعه ماه مبارک رجب، ليلةالرغائب يا به عبارتي "شب آرزوها" است که فضيلت بسياري دارد و برای کسب هرچه بيشتر رحمت الهي و رسيدن به حوائج معنوي مناسب است.شاید بعضی دوستان باشند که بدلیل طهارت نفس و التماس بخدای تعالی و روح پاکشان عظمت بیشتر این ایام رو درک میکنند.واقعا بسیار بجاست که برای ساعات یا دقایقی  تمام تعلقات دنیا رو کنار بگذاریم و فقط و فقط از سر اشتیاق و طلب درمان از این بی هویتی و غفلت و دین فروشی و جهل  و نقصمون  متضرعانه از صاحب و خالق و رب و اول و آخر  خودمون و تمام عالم درخواست هدایت کنیم.انسان تا خدا را نداشته باشد تهی و پوچ است اگرچه ثروت و علم و...تمام عالم را داشته باشد!.

اگر خدا را داشتیم هر لحظه در حضور اوئیم و تنها به او توکل میکنیم و درد و رنجها نمیتواند اذیتمان کند و یاس و نا امیدی معنی ندارد و...

حکایتی از یک دوست :..استاد بسیار منظم و خود ساخته ای مدنی و مودب  و عالمی داشتم که البته بدلیل افراط و تفریطها قدری در تایید عملکرد نظام تامل میکرد و من  در محضر او  دورهء کار آموزی سپری میکردم با توجه به اینکه از جنس ایثارگر بودم مدام مرا تحت نظر داشت و به اعمالم با همان دید خود نگاه میکرد!.مدتها گذشت و دوره تموم شد و الان یک دوستی صمیمی  برقرار است . من بحسب وظیفه و با توجه بدستور شرع انور و البته با در نظر گرفتن شرایط امروزی وظیفه میدانم حداقل از هر بیست روز یک تلفنی بزنم و جویای حال بشم!،چند روز پیش بهش زنگ زدم و  احوالپرسی..استاد گفت:فلانی شما همیشه منو شرمنده میکنید و خدا شاهد است که همیشه یاد شمایم و با یاد شما به کشور و نظام امیدوار میشوم و...این جملات استاد برایم بسیار سنگین و پرمعنی بود!:شخص به این احترام و بزرگی  و ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

علت درج این خاطرهء دوستمون به این جهت بود که خدمت عزیزان متذکر شوم که:

وقتی کار الهی شد و نیت خالص برای او بود انسان خلیفهء خدا میشود و نگاههای بصیر خدا و آثار و صفات او را در این شخص میبینند.

گاهی یاد شما یک انسان را از گناه باز میدارد و گاهی نا امیدی را امیدوار میسازد...

گاهی یک نگاه شما یا یک کار کوچک شما اثاری بزرگ را بدنبال دارد و...

رمز و راز اصلی این توفیقات در اخلاص و سوخته دلی و اشتیلق است!!!

اصلا خلیفه الله باید هم دارای آثار آنچنانی باشد که از کوزه برون همان تراود که در اوست.

آخرش اینکه ماه رجب  برای بیداری و تنبه و آدم شدن بسیار مناسب است.با نهایت التماس تقاضا دارم جهت آدم شدن برو بچی مثل خودم دعا کنید.(ای دل غافل ،۴۵ سال و بر و بچ!!!،ولی واقعا درسته،هنوز عقلم از خیلی از بچه ها کمتره.همیشه صحبت اولی درسته و...)

پروردگارا  باحترام بندگان پاکت مخصوصا مولود عالی شان این ماه(وجود مبارک حضرت ابوتراب علی بی ابیطالب ع)همهء ما را درد دین و آدم شدن و تقوا و بیداری و معرفت احسان فرما و تمام آنهائی را که در تربیت انسانها نقش مثبت داشته اند و اسیر خاکند  مورد رحمت و بخشش خودت قرار بده و این دوستان وبلاگی را  از عمری بامعرفت و ادب و تقوا و آگاهی بهره مند نما و آخر عمرشون رو با شهادت ختم بفرما و من لوس گرفتار  و اهل قیل و قال را باحترام آنان ببخش و سر افکنده نفرما.

خواسته های من بسیار بزرگ ولی در مقابل عظمت و رحمت تو هیچند و البته وثیقه های معرفی شده ام در نزد تو بسیار ارزشمند،میدانم که باحترام آنها  چقدر با من مدارا کرده ای و میکنی وبا کرمت خواهی کرد.والاترین وثائق همهء ما از هر جنس و درجهء ایمانی و طیفی که باشیم، محمد و آل اطهار اویند.الهی:

صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

امام زمان،این ایام  برایتان مبارک باد .همهء ما جیره خوار شمائیم و آرزومند پیروی.بسربازی و غلامی صفر قبولمان کنید که ...یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:27  توسط بازمانده  | 

یا حی یا قیوم

سلام بر بندگان خدا

سالروز ولادت با سعادت امام باقر(ع) و آغاز ماه رجب،ماه بیداری و تهیهء مقدمات آدم شدن و معرفت پیدا کردن و توجه کردن به فلسفهء خلقت و انسانیت بر تمام عزیزان جویای حق و طالب  هویت مبارک باد.حتما در دعاها دوستان رو از یاد نبرید....یا حق

                                                

حضرت امام محمّد باقر(ع) اوّل ماه رجب، يا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدينه متولّد گرديد.
پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسين ، زين العابدين(ع)، و مادر مكرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى مىباشد.
از اين رو، آن حضرت از ناحيه پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است.
شهادت امام باقر(ع) در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به وسيله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شريفش در مدينه در قبرستان بقيع میباشد.
آن حضرت يكى از اطفال اسير فاجعه كربلا میباشد كه در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مباركش گذشته بود

 گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، ديدند امام بچه‏اى دارد مريض است و حضرت در مرض او بسيار ناراحت و بى آرام است. آنها پيش خود گفتند: خدا نكند كه اين كودك بميرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى‏رود. در اين ميان شيون زنان بلند شد، معلوم شد كه كودك از دنيا رفت، بعد از اندكى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قيافه‏اش باز بود.
گفتند: خدا ما را فداى تو كند، شما در حالى بوديد كه ما فكر مى‏كرديم اگر اتفاقى بيافتد شما به وضعى درآييد كه موجب غصه ما باشد!! ولى مى‏بينيم كه قضيه بعكس شد؟
امام باقر(ع) فرمود:

 ما دوست مى‏داريم كه محبوب و عزيز ما در عافيت باشد، و چون قضاى خدا بيايد تسلیم آن كار مى‏شويم كه خدا دوست داشته استدر را به روى امت اسلام بسته‏ اند

 فصل بهار آمد و عالم معطر است     بوى نسیم صبح بسى روح پرور است
نور خدا، امام هدى، باقرالعلوم            هادى دین و وارث علم پیمبر است
بابش على و جدّ كبارش بود حسین     زین العباد را پسر و باب جعفر است
كى با شهان، گداى درش را مثل زنم   چون بر در گداى درش، صد چو قیصر است

آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو                 در را به روى امت اسلام بسته‏ اند 
يابن الحسن گشوده نگردد به روى خلق            اين در مگر به پنجه مشكل گشاى تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:1  توسط بازمانده  |