بسم الله الرئوف
سلام علیکم ای رهگذر،نور چشمی عزیز،همنوع و همدین محبوب،ای برگزیدهء آفریدگار ،ای همدرد و همسفر و هم مرام،ای عصارهء کمالات هستی،ای تنها شایستهء نمایندگی خدا،...
ماه رمضان است و شب جمعه و آستانهء شبهای قدر!!!،تمام خیال و فکر و وجودم با ندامت و تسلیم فریاد تقصیر و نفهمی و بی مروتی و بیکفایتی سر میدهد، چقدر وامانده و بدبخت و زود گرفتار شونده،چقدر نمک نشناس و احمق،خیلی سست و بی بنیاد،...
آفریدگارم،ای همه چیز من،ای که وقتی طفلی عاجز بودم محبتم را بر دلها انداختی و نیازهایم را رفع کردی،
ای که وقتی از این دنیا رفتم باز فقط ترا دارم،فقط توئی که بطور کامل بر احوالم آگاهی،فقط تو قادری تمام نیازهایم را برطرف کنی ،
برایم مسیری ترسیم کرده ای که عین یک مست لا یعقل از اوان نوجوانی درش غوطه میخورم و هی زمین میخورم،مسیری پر از فراز و نشیب و خط در خط و تسلسل وار،
کثافتکاری میکنم و دوباره از رحمتت سر سفرهء توبه میاوری
غرق تباهی میشم و نام و یاد آل پیامبر را به ذهنم میاندازی و پاکم میکنی
عین بچه ای که میخواد راه بره و هی زمین میخوره و بزرگترش بلندش میکنه،خیلی مواظبتر و دقیقتر از اون
خدایا،از قدرت نظم عالم دارت بگویم یا از عظمت بی انتهای هستی،از رحمت زیادت یا از تنبیه ظالمان،
اگر جانداران و سلولها و گیاهان و جمادات را حساب کنیم میلیاردها سال است که در هر لحظهء آن هزاران میلیارد موجود را روزی میدهی و نظم میدهی و سخنانشان را گوش میدهی و با احساساتشان رابطه داری،فقط یکی از عاجزترین آنها منم که هزاران مناجات و توقع و درد دل با تو دارم،عظمت تو چبیست؟
ارواحی که از این دنیا رفته اند نیز با تو ارتباط دارند!!!،...
راستی من بدبخت مغزم در حال سوختن است که...،
فقط خودت خودت را میشناسی و خودت قادر به وصف خودی،
میدانی که در این شبهای بیدار شدن با تمام وجود به عجز و نقص خود اعتراف میکنم،خدایا ناقصم،الهی عرضه و توان ندارم،زنجیرهای گوناگون اسارت اونقدر محکم زمین گیرم کرده اند که هیچ از اوج و عروج و بالا و اعلی نمیفهمم،
هیچ بجز اعتراف ندارم،الهی ضعیفم،ای مهربان عاجزم،اصلا از بودن در حضورت شرمنده ام،وقت فریفته شدن به گناه هی از درونم ندا میدهی که زشت است،نکن،...ولی اسیرم،
ای آفریدگار بهار،بهار عمرم سپری شده و روز بروز بر تاسفم افزوده میشود،سنم از ۴۰ گذشته و بر فرشتگانت دستور داده ای محکم اعمالم را کنترل و ضبط کنند،یواش یواش تو هم بر این بی عرضگی و شدت گنهکاریم سخت میگیری،
آری هیچ ندارم،فقط سراسر تاسف و آهم.خودت خوب میدانی این آههائی که از تاسف در تسلیم شدن بر گناه بر وجودم عارض میشود قادر است کوهها را ویران کند.
سراسر سوز از شرمساری در برابر تو هستم،شرمنده ام،خجل و بد بختی بی همه چیز،
دریای رحمت و عطر مهربانی توست که مخصوصا در این لحظات بسوی تو میکشاندم،همهء عالم بر این عطر و نشانت گواهند،
آمده ام،بر من ببخش،بحق بندگان خوبت،بحق خوبترینهایت:محمد و آل محمد(س)،بحق تنها زندهء آن خاندان وجود مقدس امام عصر(عج)،بحق تمام اونائی که در دلشون توبه و استغاثه زنده است،بحق اونائی که گناه کم میکنند و اگر کردند زود پشیمون میشند،بحق همشون آدمم کن،پاکم کن،...
خدایا ،یه عدهء بدبخت دل مرده هم هستند که همه چیزشان از توست ولی خودشان بر تواند،بدبختند که دلشان قساوت دارد،از ایمان تهیست،ادب و لیاقت و اخلاق ندارند،آنان را هم فرجی کن،دلهایشان را بیدار کن،
همه را باحترام امام عدالت و معرفت و عدل و شجاعت و مروت و آزادگی مستجاب کن.ببخشمان ای کریم،ای حنان و ای منان،ای ستار و ای جبار ،ای خبیر و ای قدیر ،
تو پاک و منزهی و بجز تو خدائی نیست،بتو پناه آورده ایم،ما را از آتشها نجات بده.
خیلی از شما عزیزان هستید که یاد و نامتان مرا تمام قد بر سبیل ایمان و مروت و ادب و پاکی رهمنون میسازد،از همهء شما در این لحظات عرفانی و تقدیر با التماس دعای خیر میخواهیم،انشاالله تقدیرتان بر یک بندگی پاک و با معرفت و بی آلایش قرار گیرد و بطور کامل محضر پروردگار رو درک کنید و فانی فی الله بشید،غرق در خودش،بی توجه به هیاهوی تمام شیطانها!!!،التماس دعا
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.یا حق