تبليغاتX
همه چیزاز خدا و برای خدا
تلاش در جهت کمالات شخصی و اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

.سلام بر همهء مومنان .عزیزان امروز ۵ شنبه روز عرفه است :روز هبوط آدم در صحرای عرفات و روز مناجات امام حسین (ع) در صحرای عرفه،روزی که بنا بر فرمایش امام صادق(ع) اگه در رمضان بخشوده نشی تا سال دیگه بخشوده نمیشی مگه اینکه روز عرفه رو درک کنی!!!.بیائید یک جلسهء مجازی تشکیل بدیم:بی ریا و صادقانه.امروز بهترین کار دعاست و بسیار امیدواری به اجابت.با هر جنسی و با هر عقیده ای و سنی و تفاوتی،تنها کسی که خوب و کامل بر احوال ما اطلاع دارد خداست:او میداند کدامیک خلافتریم و کدامیک عرضه دارتر و...،اوست که به طینت و درون ما آگاه است،اوست که به توانائیها و مشکلات روحی ما علم تام دارد،...لازم است دمی هر کاری رافرو گذاریم و در این لحظات همزمانی دعای امام خسین(ع) (در روز عرفه هنگام غروب آفتاب امام حسین به عرفه رفت و این دعای پائین را خواند).در این روز عزیز و شب رخمت باهم لحظاتی جنبهء معنوی و عبادی و روحانی خود را فعال کنیم،حتی اگه دلمون خیلی قساوت گرفته بازم به همنوائی امام خود رو قاطی عاشقان واقعی کنیم.هر کدوممون میدونیم نقص و گرفتاریمون چیه،باید در دعای امشب سماجت کنیم،به برکت این روز  و اونائی که عاشقانه در عرفات ندای لبیک اللهم لبیک سر میدهند و به همزمانی دعای عالی امام حسین(ع) و نجواهای امام عصر(ع)

 شاید رو سیاهانی مثل من نیز وارد دریای پاکیها بشند.شاید این قلبهای چروکیده لرزشی یافتند و پاک شدند،شاید بیدار شدند،شاید لحظاتی به فکر افتادند که انسانند و وظیفه  ...،شاید با شکستن قلب مورد رحمت حق قرار گرفتیم،شاید یه جو محبت امام حسین(ع) دستگیرمون شد،شاید...

 

هر کدوم باید دردها و نیازهای خود رو بر شمریم و در راس اونا  نجات یافتن از این اخلاق شیطانی و هوا وهوسها رو،این همه سستی و وظیفه نشناسی رو،این همه خودخواهی ر و،

آه خدایا وقتی پیامبر با اون عظمت میگوید  ترا نشناخته!،من چه میتوانم بگویم،اصلا مگر من میدانم شناخت چیست،مگر در روزها و ماهها لحظه ای بیداری و دوری از غفلت پیدا میکنم که فکر کنم،مگر از این وجود حیوانی فارغ میشوم؟خدایا:فقط فهمیدم که ناقص و محتاج و عاصی و ضعیف و بدبخت مطلقم و هیچ ندارم،فقط میدانم که له  له ام،هیچ هیچ!!!،تهی تهی،فهمیدم که بازیچه ام و هیچ عمل و ارزش قابل اتکائی ندارم،

به یک تشویق خود را کسی میدانم و به یک تنبیه و نکوهش  از راه تو مایوس،به یک رنج  و بلا سراسر شکوه میشوم  و به یک تلهء شیطان از راه تو خارج و مطیع محض او،با یاد گرفتن حرفی خود را عالم میدانم  و ...

الهی ،ای مولای امام حسین(ع) اگر بشود که در این روز مقدس  بر من عطا کنی :علمی که نقص و عجز و هیچ بودن خود را مدام درک کنم،توفیقی که تمام اعمال را فقط برای تو انجام دهم،در هر موردی فکرم را بخاطر تو  و برای تو قرار دهم،لیاقتی که یک مسلمان واقعی باشم،ارزش عالئی که دنباله رو سید الشهدا(ع) باشم،اگر بشود توفیق دهی که یک سرباز گمنام و مخلص اسلام باشم،...

 

خدایا بر من بدبخت همه چیز دادی، همه چیز!!!،اصلا در این روز  و این جملات  و نجوای با تو!!!،به فکر دوری از گناه بودن،به فکر اخلاص برایخودت،حتی به فکر  گرفتن درجهء سربازی گمنام!!!،...راستی که همه چیز دادی

الهی چه بدبخت است وجودی که ترا نبیند و نشناسد و ...

الهی شمع آب شدهء درگاه توام،الهی هیچ توام،اصلا سایهء هیچ توام،خدایا شرمندهء واقعی توا م ، بعزتت قسم و به حسینت قسم که از خودم و رفتارم و کردارم خیلی پشیمان و شرمنده ام، چه کنم خودت رو میدی  و چه کنم که بجز تو کسی سزاوار رو اوردن نیست،چه کنم که خودت خود را بمن شناساندی،

ای قدرت مطلق،ای ستار،ای جبار،ای عالی،ای حاکم،ای عالم،ای مجیر،ای ناجی،ای همه چیز، ای اول و ای آخر،ای نور،ای ظاهر و ای باطن،...اگر تا آخر خلقت اسماء تو شمرده شود پایانی ندارد که هر لحظه و هر موجودی و هر عملی  یکی از اسماء توست ازجمله این شمارش من!!!.دیگر خود دانی ،من در حال قالب تهی کردنم،ولی باز میگویم تو بزرگی و همه چیز از توست و برای تو،تو خود مصلحت ما نیک میدانی و ما تسلیم مطلق بر اوامر تو،هر چه خواهی آن کن که ما رضائیم،البته حساب دوستانم جداست،الهی درد و غم آنان بر جان میخرم ،آنان را توفیق ده  و شایستگی ،دعاهاشان مستجاب و ایمانشان کامل،روزیشان زیاد و دینشان کامل،من بی لیاقت و هیچ و ناقص و شرمسار را نیز هر چه خواهی :تسلیم یا رب .العفو

این جمله ای از مرحوم شریعتی در مورد دعای امام حسین (ع) در روز عرفه است:اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، مي‌شود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانه‌اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟ و این هم ترجمهء دعای آقا ،حتما به نیت همصدائی با امام در روز عرفه  با تامل بخونید!!!.خیلی التماس دعا.خیلی گیرم.یا حق
«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي‌رسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنمايي‌ام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بي‌پايان تو!؟
... من کدام يک از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آن‌سان که انگار مي‌بينمت.
من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس مي‌کنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نکند
و آنچه را که بازپس مي‌نهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان که در زمين ستم مي‌کنند در امان بدار.
...خدايا!
به که واگذارم مي‌کني؟
به سوي که مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌کنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بي‌کسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بي‌انتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌کشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌کند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شک سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنکه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،
نه ريسماني که بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بکنم؟ وقتي که اين کوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهي مي‌دهند؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه کار بد که من مي‌کنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....

يا رب! يا رب! يا رب!».

عید بزرگ تقرب بر حق مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:48  توسط بازمانده  | 

سلام علیکم.متن زیر قطعه ای عالی از مرحوم شریعتیست و من هم از زاویه ای دیگر قطعکی نیمه ادبی  حاشیه زده ام ،شاید  بنظرتون سبک و سخیف بیاد ولی هر چی باشه از عمق دل و عقیده ام هست .نظرات شما حتما بیش از اصل پست آموزنده و جذاب خواهد بود.یا حق . از اینکه کمتر لیاقت دیدارتون رو پیدا میکنم متاسفم ولی...

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریزو پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

قطعک:

همی دانم که با مرگم نخواهد شد بجز آهی، که این اخلاق دیرین حیات ماست و گریه بر سر خاکم صباحی ...بعد...دوباره روز از نو روزی از نو.

ولی من هم هوس بسیار دارم که از اعمال و کردارم!!!چه میگویم،چه میگویم!چه اعمالی؟کدام کردار؟...بسم باشد فقط خواهم خدایم ،خالقم،ربم و مولایم ببخشد از کرم بر اهل بیتش:این همه تقصیر و زشتی را...

نباشد جسم من مالم که از خاک گلویم سوتکی سازند، که این جسمم گلوی نادران بوده و بعد از این هزاران نادر دیگر بصف تا خاک اجسام دگر را جسم خود سازد، و من دیدم که بخشی زین سوت و فریاد، همان خاک گلوی کودک گستاخ و بازیگوش بود!!!دوباره...

در آن دم کزین جسم تباهم روح بر چینم،سر آغاز هیاهو و شکفتنهاست و هرگز سکوتی نخواهد بود تا من آرزوی بودن سوتک بدست طفل بازیگوش بنمایم!...سکوت اینجاست،سکون اینجاست..لذا بسیار مشتاقم برفتن  زین سکوت مرگبار خود!!!لذا فریاد میدارم:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی       تا در آغوشش بگیرم  تنگ  تنگ

امیدوارم  طوری زندگی کنید که بمقام مخلصون نائل شوید و هرگز آرزوئی ازتون در این دنیا نمونده باشه.بوستان خدا اباد  با این همه گلهای بی همتا.یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:12  توسط بازمانده  | 

سلام علیکم.حیفم اومد از شهید گرانقدر محراب آیت الله دستغیب که آثارش نقش بسزائی در تکامل نوجوونا و جوونای اونروز داشت یادی نکنم.توی مسجد یا جبهه و مدرسه و... کتابی از شهید دستغیب در دست بچه ها بود و صد البته چون از ضمیری متقی و اهل عمل نگاشته شده بود بشدت تاثیرگذار:کتابهای قلب سلیم،زندگانی حضرت زهرا،معراج،توحید،ایمان،نبوت و...واقعا معجزه گر بودند.ایشان در مورخهء ۲۰ آذر ۱۳۶۰که عازم نماز جمعه بودند توسط یک منافق و بر اثر انفجار نارنجک به شهادت رسیدند.اگه نفس سالمی داری ،همین یه خاطره میتونه هدایتت کنه!!!.یا حق

نقل از همسر شهید:هنگامی که خلعتی ایشان را بیرون آوردم در میان پارچه های کفن کیسه ای از پارچه سفید دوخته شده و بند قیطان آن طبق معمول بود یافتم متحیر شدم این دیگر برای چیست ؟ آن را کنار گذاشتم و بقیه تکه ها و پارچه ها را دادم . یک هفته گذشت اربعین حسین ( ع ) بود عاشورای دیگر – هفتم شهدای جمعه ۲۰ آذر خونین شیراز بود قضیه خواب هائی که شب پیش دیده شده بود که پاره های بدن آقا هنوز لای دیوارها و پشت بام ها و بر سر درخت های خانه های مجاور باقی مانده است ولوله ای در شهر افتاد وقتی معلوم شد این خواب ها درست است و راست گوشت را جمع آوری نمودند و از من کیسه ای جهت جا دادن آن خواستند فوراً به یاد آن کیسه همراه خلعتی افتادم رفتم و آن را آوردم و به بعضی از بستگان دادم و جریان را گفتم که آقا از پیش این کیسه را جزء کفنی خود به حساب آورده و از قبل تهیه کرده است گویا ملهم شده بود که برای تکه پاره های باقی مانده اش کیسه مخصوص لازم دارد . شب هنگام ( شب جمعه بعد از اربعین ) با حضور دستجات عزادار پائین قبر را شکافتند و کیسه مزبور را دفن کردند .(یعنی میدونست چه جوری شهید میشه و جنازه اش...) 

 

... ایشان شب جمعه‌ای که فردای آنروز به شرف شهادت نائل شده و به لقاءالله شتافت دچار حالتی کم سابقه شده و مضطرب بنظر می رسیدند و آن شب را تا صبح در رختخواب غلطیده و بخواب نمی‌رفتند . اضطراب آن شهید بزرگوار بحدی بود که توجه همسرش به وی جلب شده و علت اضطراب را جویا می‌شود شهید آیت الله دستغیب خطاب به همسرش اظهار می‌دارد فردا صبح سری ‌می‌گویمت.صبح آن شب وی هنگام عزیمت برای اقامه نماز دشمن شکن جمعه برخلاف معمول عطر زیادی مصرف نموده و خودرا خوشبو و معطر می‌نمایند وباز هم بر خلاف دفعات پیش هنگام رفتن با علامت دست رفتن خود را اعلام می‌کنند و به نقل از یکی از پاسداران ایشان هنگامی که از آستانه قدم به درون کوچه می‌گذارند آیه شریفه انا لله و انا الیه راجعون را تلاوت می‌کنند و بیش از چند قدم از منزل دور شده دچار حادثه و شهید می‌گردند

اینم بخشی از پیام امام خمینی بمناسبت شهادت ایشان:...امروز روز جمعه و نماز و عبادت، با دست جنایتکار امریکاییان، یک شخصیت ارزشمند که مربیی بسزا و عالمی عامل که گناهش فقط تعهد به اسلام بود، از دست ملت ایران و اهالی محترم فارس گرفت و حوزه های علمیه و اهالی ایران را به سوگ نشاند. حضرت حجه الاسلام و المسلمین شهید حاج سید عبدالحسین دستغیب را که معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهوری اسلامی بود با جمعی از همراهانشان به شهادت رساندند و خدمت خود را به ابرقدرت و ابر جنایتکار زمان ایفا کردند، به گمان آنکه به ملت رزمنده ایران آسیب رسانند و آنان را در راه اهداف به سستی بکشند. این کوردلان نمی بینند که در هر شهادتی و در هر جنایتی ملت متعهد به اسلام و کشور مصم تر و حاضرتر در صحنه می شوند. اینان پس از بمباران شهر دزفول و آن قتلهای فجیع ندیدند فریاد جنگ جنگ تا پیروزی را؛ اینان  نمی بینند که ملت وفادار شهادت را در راه خداوند با آغوش باز پذیرا هستند یا میخواهند شکستهای لشکر کفر را و آتشی که به جان دوستان و اربابانشان از پیروزی رزمندگان ایران افتاده با خون این مردان خدا فرو نشانند... اینجانب این ضایعه بزرگ و فاجعه اسفناگ را بر حضرت مهدی (عج) و ملت شجاع ایران و اهالی معظم استان فارس تسلیت می دهم و به پیشگاه مقدس پیامبر اسلام این فداکایهای ملت اسلام و مجاهدات قشرهای مختلف ایران را تبریک عرض می کنم و برای خاندان این شهید پر افتخار از خداوند تعالی توفیق صبر و بردباری و سلامت طلب می نمایم. سلام بر مجاهدان بزرگوار اسلام؛ درود بر رزمندگان جنوب و غرب و تهنیت بر نیروهای نظامی و مردمی پیروزی آفرین در جبهه غرب؛ از خداوند تعالی پیروزی نهایی لشگر اسلام را بر قدرتهای شیطانی مسئلت می نمایم.والسلام علی عبادالله الصالحین روح الله الموسوی الخمینی 

یاد و نام تمام شهدای راه حق گرامیباد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:42  توسط بازمانده  | 

و از مومنان کسانی هستند که با عهد و پیمانی که با خدا بستند صادق و وفادار ماندند و بخشی از آنان  بر این پیمان عمر خود سپری کردند و گروهی دیگر شان  منتظرند و هیچ تغییر و پیمان شکنی در آنان راه ندارد.قرآن کریم 

سلام علیکم دوستان ارجمند:این آیهء شریفه همیشه بشارت و تلنگریست بر هرکه میخواهد آدم بماند و عاقبت بخیر باشد!!!تنها و تنها راه وفادار ماندن بر سر پیمان همانا مراقبت از خود و اعمال خود است و این بسیار سخت است و باید از خدا توفیق خواست.

در آیه ای دیگر میفرماید:ما راه را نشان دادیم میخواهد کافر باشد یا شاکر. مسیریست اجباری که باید طی کرد ولی در مورد کیفیت رفتن مختاریم .من و تو دائم در حال گناه باشیم و یا در سجده هیچ از شان پروردگار نمیکاهد!!!و تمام آثار آن به خود ما بر میگردد.

در سالروز شهادت امام جواد(ع) که بر امام عصر(عج) و همهء شیعیان تسلیت باد،این فرمایشات ایشان بسیار در طی طریق پاک و الهی راهگشا است:

  • همنشینی با بدان: از همنشینی با انسان بد بپرهیز که او همانند شمشیر بدون غلاف است؛ منظره‌اش نیکو و زیبا، ولی اثر و نتیجه‌اش زشت و نازیباست.
  • خیانت: برای اثبات خیانت شخص، همین کافی است که او امین اشخاص خیانتکار باشد.
  • حرکت به سوی خدا: حرکت کردن به سوی خداوند با دل، شخص را بهتر، سریعتر و مطمئن‌تر به خداوند می رساند، نسبت به اطاعت و عبادتش با سایر اعضاء و جوارح.
  • اطـاعــت از هــوای نـفـس: هر کس از هوای خویش اطاعت کند، آرزوی دشمن خویش را بر آورده کرده است.
  • اعتماد به خداوند: اعتماد به خداوند متعال، بهای هر چیز گرانبها و نردبانی برای رسیدن به هر چیز بلند مرتبه ای است.
  • عزت مؤمن: عزت مومن در بی‌نیازی او از مردم است.
  • دوستی با خدا، دشمنی با خدا: این گونه مباش که در آشکارا دوست خدا و در پنهان دشمن خدا باشی.
  • جان‌ها و دارایی‌ها: جان‌ها و اموال ما از بخشش‌های خداوندی و از امانت‌های اوست. تا زمانی که از آنها بهره مند شویم مایه خوشی و شادی است و زمانی که آن را از ما بگیرند و محروم شویم، برایمان مایه اجر و ثواب است. پس هر کس بی تابی‌اش بر صبرش غالب گردد اجرش ضایع شده است، و ما از آن به خداوند پناه می‌بریم.
  • تأخیر در توبه، اصرار در گناه: به تاخیر انداختن توبه، فریب خوردن است؛ کارها را به آینده موکول ساختن سرگردانی است؛ عذرتراشی در برابر خدا نابودی است؛ اصرار بر گناه آسودگی از مکر خداست و جز زیانکاران از مکر خدا آسوده نیستند.
  • توصیه: مردی به امام جواد علیه السلام گفت:«مرا اندرزی دهید.» امام فرمود:«می پذیریی؟» مرد گفت:«آری.» امام فرمود:«صبر را تکیه‌گاه خود برگزین، فقر را در آغوش بگیر، شهوت‌ها را به دور انداز، با هوای نفس مخالفت کن، بدان که در برابر دیده‌گان خدا هستی. و مراقب باش که در پیشگاه او چه می کنی.»
  • بندگی خدا و بندگی شیطان: هر کس گوش دل به کسی دهد او را پرستیده است. اگر گوینده از طرف خداست، او خدا را پرستیده است و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن می‌گوید، شیطان را پرستیده است.
  • نیازمندی‌های مؤمن: مؤمن به سه چیز نیازمند است:
    • توفیق از طرف خداوند.
    • پنددهنده‌ای از درون خویش.
    • پذیرش نصیحت دیگران .

خدایا چنان کن سر انجام کار                 تو خشنودباشی و ما رستگار

                                                                          التماس دعا.یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 7:12  توسط بازمانده  | 

سلام دوستان.اینم یه متنیست که شیرمرد بهمون هدیه داده!!!خدا وکیلی من از نوشته اش گریه ام گرفت و...دنیای عجیبیست و پر از اسرار :اولیاء خدا در کنار انسانهائی مثل من و ایدل غافل ...فقط اظهار شرمندگی میتونم بکنم و التماس دعا از این خوبان  و البته شما خوبان.یا حق .

"یا ارحم الراحمین

اللهم اجعلنی من حزبک،فان حزبک هم المفلحون.اللهم اجعلنی من جندک ،فان جندک هم الغالبون.اللهم اجعلنی من اولیائک،فان اولیائک لا خوف علیهم و لا یحزنون.

خدایا مرا از حزب خود قرار بده که آنان رستگارند.خدایا مرا از لشگر خود قرار بده که آنان پیروزند.خدایا مرا از دوستان خود قرار بده که آنان هیچ ترس و غصه ای ندارند. فرازی از دعای روز سه شنبه

سلام علیکم،این متن رو مینویسم تا این پیرمرد بازنده و دوستاش بدونن چی به چیه  و شاید تلنگر و بیدارباشی براشون باشه که قدر و منزلت مقام سربازی رو بدونن!اگرچه بدبختن و گرفتار ،ولی یه چند روزی خاک جبهه خوردن ، شاید دعای خوبان زودتر نجاتشون بده .و صد البته باید بدونن که خیلی از این جوونا سربازای بهتری  از اون هستن ،فقط فرصت ابراز ایثار و شجاعت و فداکاری  پیش نیومده!!!.یا هو

"در حالیکه یه فنجان قهوه میخوردم خواستم  این پست روبرای وبلاگ بازنده ترین  بنویسم!که از درون ندائی گفت مگه قرار نیست مخصوصا کارهای خوب رو با وضو انجام بدی!!!قهوه رو خوردم و دندونا رو مسواکی مفصل و سپس وضو و البته برسم هر روز یک صفحه از قران رو تلاوت کردم و الان این پست رو مینویسم!!!امروز سه شنبه بود و همیشه یاد دعای عالی آن میافتم (خاطرتون هست و البته نیست ولی خوندید که امام خمینی میفرمود دعاهای روزانه مخصوصا دعای روز سه شنبه رو فراموش نکنید).این فراز دعا بسیار عالیست و چقدر توفیقییه که انسان بتونه دوست و یار و سرباز خداوند باشه!!!

سرباز یعنی کسی که در راه هدف سرش رو میبازه!!!.یعنی مقدمترین نیروی جبههء خود،یعنی خیلی صریح و رک و راست،یعنی بجان خرندهء سختیها و مرارتها،یعنی فداکارترین،یعنی...

اینم  یه هدیه برای مدیران وبلاگهای:بازنده ترین و سرباز صفر و...که البته لیاقت این حرفا رو شاید داشته باشند!!!الله اعلم:علی (ع) در فرمان  تفویض حکومت مصر به مالک اشتر  پس از دستورات و راهنمائیهای زیاد در آخر این جمله رو میفرماید:

من و تو هر دو سربازیم و سزاوار است بنام عزیزترین آرزوهای خود از مقام الوهیت درخواست کنیم که عمر ما را در خاک و خون میدان جنگ بپایان رساند و فضیلت شهادن نصیبمان کند تا در آن جهان گلگون کفن و سپید روی از خاک برخیزیم.

خدایا  دل ما را با حب اهل بیت عجین فرما.یا هو.شیرمرد"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:23  توسط بازمانده  | 

سلام عزیزان.براستی خدا و آفریده های او رو از هر منظر که بنگریم زیبا و بی مانند و بسیار متعالی هستند!!!. چقدر حیران و هاچ  و واچ موندیم:

محبت مادر به طفل،دنیای کروموزومها،رستن نهالی از زیر خاک،تبادلات و تفاهماتی که از طریق چشمامون رد و بدل میشه،مکانیسم مغز با میلیاردها تبادل اطلاعات روزانه،شعرها و مطالب و گفتارهائی که از هر یک از ما ساطع میشه،قلبی که بدون هماهنگی ما روزانه دهها هزار بار تلمبه مبزنه،برداشتهائی که هر یک از ما از نتهای مختلف موسیقی داریم،.خشونتها و خوشیها و غم و شادیها،جیر جیرکی که سه روز عمر داره و حیواناتی که صدها سال،یکی مونثه و یکی مذکر،یکی تو ژنش نوعی صداقت و پاکی و مذهب گرائی داره و دیگری بر عکس،دنیائی که میلونها سال نوری اونورش ظلمات محضه،حسی که از نزدیک بودن به خدا بدست میاد،...

اگه بخواهیم همهء کمالات رو داشته باشیم،مطمئنا تنها راهش دینداری واقعیست،تصور کنید:یه مسلمون روشن وظیفه شناس و با اخلاق و عالم و ورزشکار و منظم و...

عبادت بزرگترین معرفت و علم و قدر شناسی و نیز بزرگترین آزادگیست.

نظم و دقت پا جای پای خدا گذاشتنه!!!

یاد گرفتن و دانشجوئی بزرگترین قدر نعمت ذهن و فکر و انضباط رو دانستن است.

روزه و عبادات رنج آور تمرین و تکرار وابسته بودن و عاجز بودنه!!!و اعلام تسلیم در مقابل قدرت بی همتا.

اخلاق نیکو پاسداری از تحفهء عظیم انسانیت و شرافت بر مخلوقات دیگر است.

چه سناریوی پیچیده وتو داری،از همه پیچیده تر اینکه یکی خیلی از این انوار و روابط رو میفهمه و دیگری منکر همشه!!!.راستی که خدا چه تشکیلات مفصل و عظیمی رو با یه سناریوی بی مانند ترسیم کرده.

عالم همه از روز ازل سوی تو آیند                تا شام ابد نیز بسوی تو روانند

خدایا :به احترام همهء خوبانت مخصوصا اهل بیت(س)،همیشه  ما رو با خوبها و خوبیها عجین و معاشر کن.

الهی :همیشه ما رو عاشق  و دلسوختهء خودت بدار،عین مرغی که در فراق یار مدام میسراید،ما را  سرایندهء خودت گردان.

خدایا یاد گرفتیم که بهترین  و بهترین و موثرترین کارها اینه که خالص برای تو باشه،ما رو اون بزرگی عنایت کن که بجز تو به هیچ چیز دیگری وابسته نباشیم.که اگر وابستهء تو شدیم  دنیا چه له و یا علیه ما هیچ تاثیری در ما نخواهد گذاشت و میشیم یه خدائی تمام عیار!!!

خدایا اگر ما ترا بشناسیم و درک کنیم،آفریده های تو و مخصوصا برگزیده هایت (انسانها) را به بهترین وجه تکریم خواهیم کرد.  همتونو در عالیترین وجهش تکریم میکنم دوستان

خدایا توفیقم بده که نعمتهایت را قدر دان باشم،اگر اینگونه بودم حتما و حتما این دوستان وبلاگی رو که در این زمان از هر کدومشون یک خیر و برکت و روزی برام رسیده قدر دان خواهم بود!!!عزتتان زیاد و همیشه حق یارتان و توفیق یک مسلمون واقعی بودن نصیبتان. التماس دعا .یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 21:18  توسط بازمانده  | 

بسم الله المجاهدین

سلام عزیزان دو نفر از دوستان نظراتی خصوصی فرستاده بودند.مناسب دیدم پست بذارم و هممون بحث کنیم:

سلام خسته نباشید . در مورد بسیج و هفته بسیج صحبت کردید اما این رو بدانید کسانی که در این مجموعه به تازگی راه یافته اند خیلی این اسم را به ننگ کشاندن مثلا اقایی که تو محله کارهای خلاف می کرد و بسیج بهش گیر می داد و مرتب چوب حراج رسوایی اونو میزد تا اینکه امد و شد یک بسیجی حالا هر غلط می کنه مردم همه رو به چشم بسیجی می ببییند اگر مخلص و پاک باشی در میان این بسیجیان راه نداری .قدیمها گزنیش در داخل بسیج خیلی سخت بود اما به تازگی کافی است که یک برگ پرکنی انوقت به راحتی برات کار پیدا می کنند انوقت سر پل هم جلوت نمی گیرند و به ازای هر سال خدمت بسیج یک ماه از خدمت سربازیش کم می شه اصلا خدانکنه همچین برادری خلاف هم نمی کنه وای این چی حرفیه و.......
منظور اینکه خیلی کسانی هستند که به خاطر این چندتا اراذل و اوباش این اسم مقدس را به لنج کشیدند .
 

باسلام و عرض ادب
از بسیج وبسیجی خوب گفتی حالا یه سوال : آیا شما هم از بابت بسیجی بودنت از جایی (مثلاً ارگان یا...) حق الزحمه می گیری؟
یا اگه کارمند هستی توی فیش حقوقت افزایش سنوات بسیجی داری؟ باتشکر

از این عزیزان صمیمانه متشکرم.بنظر من توجه به چند نکته لازمه!

۱ـبسیج یک جریان فکریست و تنها با عضو بسیج بودن نمیتوان این حقیقت رو درک کرد.و تشکیلات بسیج نیز باید بشدت از قداست این نهاد دفاع کند و حتما ایراد دارد که جهت افزایش سیاهی لشگر هویت و ماهیت رو ندیده گرفت.اصلا بنظر من بسیج باید محفل دلسوختگانی باشد که نیاز به عشق و ایثار و شهادت و در حسرت شهدا بودن انگیزهء همه باشدوالبته که این عشق کم و زیاد دارد.

۲ـ من با این امتیازات مخالفم!به فرزندانم هم سپردم که تا اونجا که بمن مربوط میشه این هویتها هرگز قابل معامله نیستند !!!چندتا از بچه ها رو میشناسم که جانباز بودند و بسیجی و... و بمحض پایان جنگ این سوابق رو جمع کردند و گذاشتن برا روز قیامت!!!و تا بحال هیچ جا عنوان نکردند که در جنگ زخمی شدند یا دهسالی در اول انقلاب عضو فعال و شبانه روزی بسیج بودند.آره داریم کسائی هم که جهت خدمت راحتتر سربازی و دانشگاه آزاد و...وارد بسیج میشن و حساب ساعتش رو هم دارن!!!دنیاست دیگر عزیز من:راستی فریبنده و در هر حال و بهر شخصی!!!

۳ـنه حقوق نمیگیرم و ...البته تمام سنوات خدمتی از جمله سربازی و.. و بسیجی بودن هم جزو سنوات خدمت محسوب میشه.سنوات جبههء من هم جزو سنوات شغلیم منظور شده است.

یادمان هست که تکلیف دوطرفه هست: از بسیجی جان دادن و ایثار و تلاش و از حکومت قدردانی و قدر شناسی!!!

۴ـمیدونید شیطان و نفس تا آخرین لحظهء عمرمون سعی در گمراهیمون دارن و نسبت به هرکسی با ابزارهای مخصوص،در مورد این قشر هم با همین تله ها ...

۵ـدوست دارم صمیمی بگم که بعنوان یه بسیجی جبهه رفته از خیلی کارای امروزی ناراضیم.باید تلاش کنیم تا حل کنیم.البته حل هم نشه مشکلی نیست،فقط و فقط تکلیف است تا آخرین لحظهء حیات.راستی چقدر ارزشمند و جالبه که تا آخرین لحظهء عمر در اطاعت پروردگار باشی و درد دین دینداری بکشی!!!یادمان نرودهیچیک از ائمهء ما را کفار به شهادت نرسانده اند.یادمان باشد طلحه و زبیر خیلی جبهه رفته بودند که سد راه امیرالمومنین شدند.یادمان باشد همسر پیامبر مانع علی (ع) شد.یادمان باشد ابن ملجم که بر سر آقا شمشیر زد آیهء قرآن میخواند و پیشانی از سجده پبینه بسته داشت...حتما و حتما هیچ چیز بهتر از قانون ضامن سلامتی و عزت و اقتدار جامعهء ما نیست و قانون ما همان شرع ماست که توسط مجلس تصویب میشود و گرنه یکی به اسم ولایت و یکی به اسم اصلاح و...هواها و برداشتهای شخصی را به خورد ما میدهد و اوضاع میشود اینکه هست:افول شدید احساس تکلیف و تقوا و...انشاالله خدای بزرگ توفیق ثابت قدم موندن و تقوا و درک صحیح حق از باطل را به ما ارزانی دارد و این کار فقط با ایجاد و داشتن یک دل عاشق و طالب پاکی و متقی میسر است والسلام.

دیگه چیزی ندارم بگم و بدم:یه وجود نیمه سالم با یه مغز  تقریبا پوسیده!!!ولی هزاران بار فدای اسلام عزیز و ملت بزرگ ایران بادهمین.یا حقحتما دعامون کنید.سربازتونیم.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:28  توسط بازمانده  | 

بسم الله رب العالمین

سلام علیکم،هفتهء بسیج یاد آور رسمی انسانهای بسیار بزرگ و متعالی  است که بدون اغراق در خلقت کمتر لنگه داشته اند!!!.بر شما بسیار مبارک باد

امام خمینی: ...در این دنیا تنها افتخارم این است که خود یک بسیجی ام و از خداوند میخواهم که با بسیجیانم محشور گرداند!!!

مقام معظم رهبری:بزرگترین هنر امام پرورش همین بسیجیان است... بسیجی یعنی علی (ع) که تمام وجودش وقف اسلام بود!!!

انسانهای مومن،واقعا خیلی چیزها قابل توصیف کامل با کلمات نیستند...هی کلنجار رفتم چی بنویسم ومخصوصا وضع امروز جامعه مون رو در نظرم اومد، فقط چند جملهء زیری رو تونستم سر هم بیارم!!!

من یه عنوان یه بسیجی که از نوجوونی این افتخار رو داشتم،وظیفه دارم همچنان ممنوندار  این عنوان باشم که هر چه غیرت و دیانت و شرف و حریتی دارم(اگرچه خیلی ناقص) مدیون این هویتم.

عنوان و  پرچم و نشان رسمی من در صحرای محشر همین بسیجی بودنه!!!و هر چقدر لازم باشه بر درگاه پروردگار ضجه خواهم زد که این لیاقت رو از من نگیره!!!

بارها و بارها از پروردگار خواهم خواست که در این وانفسای دنیاگرائی،مرا به حالی نگذارد که ذره ای از این افتخار بزرگ را حتی در مقابل تمام این دنیا مورد معامله قرار دهم!!!

شاید مهمترین ویژگی این هویت گمنام بودن و بی توقع بودن و تواضع کامل و هیچ انگاشتن خود و(باید تمام فضائل عالی رو بنویسم)...باشه،خصلتهائی که محبوب هر که نام انسان دارد و نیز اکسیر و موتور عظیم پیشرفت جوامع بشری و کشور خودمون،انشاالله لیاقت اینگونه بودن رو...

و بسیجیای عزیز و رسمی امروز هم بدونند که تنها اسم نوشتن و چفیه انداختن و...صورت امره و هیچوقت سیرت آدم رو عوض نمیکنه،تنها راه یه بسیجی واقعی شدن تغییر از درون و احساس و درک نیاز تعالی و معنویت و سودای ایثار و شهادت  است.

عزیزان این چفیه و این عنوان  یک هویت بزرگ است و استفاده کننده باید شان و حرمت آنرا نگهدارد

آری  تمام مرد و زن این کشور بسیجی اند و پاسدار اسلام،چون شیعهء امیرالمومنین هستند و بعنوان  یک بسیجی باید باشیم:

انسانهائی مومن،خوش اخلاق،منظم،مجاهد،دقیق در همهء کارها،فعال و پویا و البته گمنام و متواضع و سربزیر...

اگه تعریفتون کردند و آب شدید،اگه کارهای خیرتون رو در خفا انجام دادید،اگه احساس کردید خادم مردمید،اگه دیگران رو بر خودتون ترجیح دادید،اگه همیشه سعی در اخلاص داشتید،اگه یقین داشتید که شما هیچید و کارها بدست خداست که انجام میشه،اگه...اونوقت میتونید به بسیجی شدنتون امیدوار باشید و گرنه عناوین و... ظاهر قضیه اند!!!

:شهيد زين الدين در ميان بسيجي ها از محبوبيت عجيبي برخوردار بود بچه ها وقتي او را در كنار خود مي ديدند انگار از خوشحالي مي خواستند بال درآورند گاه با شور و هلهله دنبالش مي دويدند دست بلند مي كردند و شعار مي دادند"فرمانده آزاده آماده ايم آماده ....

دوستي مي گفت يك بار پس از چنين قضايايي كه آقا مهدي به سختي توانست خودش را از چنگ بچه هاي بسيجي خلاص كند با چشماني اشك آلود نشسته بود به تأديب نفس... با تشر به خود مي گفت:مهدي خيال نكني كسي شده اي كه اينها اينقدر بهت اهميت مي دهند تو هيچ نيستي. تو خاك پاي بسيجياني....."

همينطور مي گفت و آرام آرام مي گريست.....

بدبخت و سر افکنده امثال منی که فقط عنوان این هویت رو یدک کشیدیم و اهل قیل و قال !!!...و امید فراوان دارم که دعای شما عطشداران ایثار و شهامت  بجائی برساندم.یاد  و خاطرهء تمام شهدای بسیج گرامیباد.یا حق

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:20  توسط بازمانده  | 

یا لا اله الا انت

ای خدائی که فضل و احسانت بر بندگان دائمیست...بر محمد و آل محمد که بهترین خلق تو اند درود فرست و در این شامگاه بر ما ببخش و بیامرز!

خدایا در این شب رحمت و در شامگاه ولادت مولا امام رضا روی بدرگاهت آورده ام.

باز یک هفته غرق شدن در زندگی مادی ،

باز نسیان و طغیان و غفلت و گناه و فراموشی نعمتهایت

باز...

خدایا روزها و شبها میگذرد و من هی امروز و فردا ...

نکند که گناه زیاد توفیق بازگشت و توبه از کفم بیرون کند

نکند هویتم رو از یاد ببرم

راستی روزگاری بود که هر لحظه بیاد مرگ بودم و هر دیداری با همسنگران رو با عبارت حلالم کن ختم میکردم!

خدایا،به احترام خواصت و به احترام آقا توفیقی بده به اصل خود برگردم: تا دنیا را فانی و وقت را گذرا  بدانم و لحظه لحظهء عمرم را در راه تو سپری کنم.حسابم با همه پاک باشد و ارتباطم با تو مستمر آنی .

توفیق بده مدام امام عصر (عج) رو یاد کنم و صدا بزنم.توفیق بده همه رو دوست داشته باشم و خود رو هیچ هیچ فرض کنم.

توفیق بده یه بچه بسیجیه تمام مخلص خودت باشم :بی نام و گمنام و همهء وجود وقف اسلام!!!

آه چقدر دلم برای انسانهای خالص اون زمون تنگه.

و متاسفتراز  اینکه:خیلی از بازمونده ها آنچنان سرگرم دنیایند که ...

بازنده خموش  که تو خود از همه بدبختتر و وامونده تری.راه سخته و رهرو ضعیف،

خدایا مدد.یا ائمهء اطهار مدد.ای شهدا کمک.ای امام شهدا ،ای عارف بزرگ و ای پیر قلندر مدد.ای خوبان روزگار و مخصوصا نا شکری نشه:ای شیعیان علی و دوستان بزرگوار مدد،دعامون کنید...یا حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 21:0  توسط بازمانده  |