|
|
|
|
|
سلام وقتی داشتم پست قبلی رو مینوشتم اومدم بیرون دیدم حسابی بارون میاد.راستی بارون چقدر جالب و به همراه آورندهء پاکی و نشاط و خوبیها و زندگیه.با حال و هوای شب جمعه و بارون و رحمت الهی یه قصه براتون میگم حتما تا آخر بخونید. خدا رحمتش کنه این قصه رو حاج غلامعلی برام تعریف کرده بود:
یه وقتی تو جنگلی خشکسالی پیش میاد و تمام گیاهان خشک میشن و نهرا خالی از آب .ناله حیوانات پیر و درمانده و توله ها همه را به گریه میانداخت. حیوونا دور هم جمع میشن تا راه حلی پیدا کنن. پس از کلی بررسی و مشورت در آخر کار ضمن اقرار بر بی سپاسی خود میگن یه چند نفر با آبرو از بین خود انتخاب کنیم تا به وسط دره و کنار آبشار برن و از خدا باران طلب کنندو چندتا معتبر و البته به اکراه بدلیل سماجت روباه پیر او را نیز به جمع خود انتخاب میکنند. قرار میشه اگه دعاشون مستجاب شد نماینده ها در روی تخته سنگ پائین آبشار رفته و با رقص و پایکوبی اجابت دعاشونو به سایر حیوانات که از دور منتظر اونا هستن علامت بدن . در روز بعد با یکدنیاامید و تشویش نماینده ها راه میافتن میرن پای آبشار و شروع به دعا: خدایا بچه های شیر خوارمون موندن و خدایا پیرامون دارن میمیرن و...هر چه خواستند خبری نشد و همه مایوس. در اینطرف نیز هزاران حیوان منتظر که از دور علامت نماینده ها رو رو تخته سنگ ببینن . وقتی همه نماینده ها مایوس شدن و خجل از بی کفایتی خود روباهه گفت ببینید حالا که دعامون مستجاب نشد و قراره همه از بی آبی وگرسنگی تلف بشن بیائید بریم رو تخته سنگ و وانمود کنیم که دعامون مستجاب شده حداقل شاد کردن این دلهای سوخته و غمگین حتی برا لحظاتی ارزش داره!!! نماینده ها قبول کردن و همه رو تخته سنگ رفتن و وسط اونا روباهه با یه دستمال قرمز در دست شروع به رقصیدن و علامت دادن کرد. در اینطرف جنگل هزاران حیوان با دیدن علامت و با تلقی مستجاب شدن دعا شروع به گریه و خنده کردن و به همدیگه تبریک میگفتن و البته بهم قول میدادن حیوونای خوبی باشن . در این هنگام بود که دریای رحمت الهی بجوش آمدکه: وقتی این موجود من راضی نشد جمعی نا امید بشن من هم این شادی رو تکمیل میکنم و به امر الهی بارانی احیاگر با نغمه های توحید باریدن آغاز کرد و روئیدن شروع و دوباره زندگی و ... و الان هم بارون میاد من نیز در این نصف شب و در دریای رحمت الهی این چند بیتو براتون تقدیم میکنم انشاالله همیشه در دریای رحمانیت و رحیمیت پروردگار غوطه ور باشیم. همه تونو از ته دلم دوست دارم . باز باران با ترانه با گهر های فراوان میخورد بر بام خانه یادم آرد روزگاران آن اوان نوجوانی یک بسیج پاک بودم چست و چابک پاک و صادق مست از عشق الهی باده نوش صبحگاهی در جنوب و غرب کشور لحظه لحظه در تکاپو در ستیز و در نبردم محکم و چون کوه ثابت در کنار رادمردان تجربه کردم خدا را دیدم ایثار و صفا را آری آری هموطن ای یار این نوای بی نوائی ست کز فراق یار فانی ست دیده آن پاکان هستی ... واکنون در این زندان با این رفتارهای شرک آمیز از خودی و نا خودی . باید طی کرد تکلیف است. باید همه چیز برای خدا باشد. یا حق البته این شعر فی البداهه بود.اگه خیلی سبک بود ببخشید ولی سنگینیش به اینه که از ته دل نوشته شده.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 2:46 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان نمیدونم شما در چه حالید. روزگاری بسیار آلوده و مسلمانی بسیار سخت و پاک بودن سختتر. بیائید در این شب مقدس مویه و گریه و نغمه سر دهیم شاید که دریای رحمت بجوش آید و گناهان از خود بشوئیم:
ای کسی که احسان و فضل تو بر بندگان دائمی است ای کسی که دستانت برای عطا و بخشش بسیار باز و فراخ است ای صاحب بخششهای دیرینه : درود فرست بر محمد و آل محمد بهترین و برگزیدگان انسانهاببخش بر ما ای بزرگ و ای بلند مرتبه در این شامگاه (یا دائم الفضل علی البریه .یا باسط الیدین بالعطیه. یا صاحب المواهب السنیه. صل علی محمد و اله خیرالوراء سجیه. فاغفر لنا یا ذوالعلی فی هذه العشیه) خدایا درمانده ام از این همه کوتاهی و نقصان. از این همه گناه . از این همه شرک . از این همه بی سپاسی. اصلا چی بگم و چی بنویسم دانسته ام که شان انسانی و مسلمونی من اینه که در این شب درک کنم که درهای رحمت بازند و فرشته ای ندا میزند که آیا کسی هست توبه کنه تا بخشیده بشه. ولی درک ندارم . ضعیفم . زنجیرهای گناه زمینگیرم کرده. از خودم بدم میاد به اندازه ... شاید زمزمه دعای کمیل ( اگر حال دعائی باشه)بتونه بخشی از این بی عرضگی رو پایان بده خدایا ببخش گناهانی را که پرده عصمت رو میدرند خدایا ببخش گناهانی را که نعمتها را از کف میبرند خدایا ببخش گناهانی را که نقمتها و بدیها را فرو میریزند ... خدایا ببخش هر گناهی که کردم و هر خطائی که انجام دادم ای اول اولین و ای آخر آخرین. ای نور ای قدوس . ای امید ترسندگان در تاریکیهای جهل و بی دینی. ای فرستنده نعمتها و ای دفع کننده شر و بدیهاو... خدایا هیچ حرفی برا گفتن و مطلبی برا نوشتن ندارم شرمندهء مطلقم و عاجز محض. ای مهربانترین این روسیاه و عاجز و فانی و کثیف را ببخش فقط نادم و پشیمانم میخوام که آدم بشم کمکم کن با این رو سیاهی نعمت بزرگ با خودت بودن و بیاد تو بودن رو چقدر ارزون به ما دادی . فقط شرمنده و دیگر هیچ براستی که ارحم الراحمینی و همیشه دستانت بر نعمت دهی باز و گسترده است .لیاقتی که ترا بشناسیم. خدایا ما را توفیق مسلمان واقعی بودن عنایت کن . الهی آمین
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 22:15 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر همه حق طلبان. روز جمعه روز بازدید و احوالپرسی و صله رحم است.به چند تائی از دوستان پیام فرستادم ولی برا بقیه فرصت نشد.از همین جا جویای حال همه تون هستم.انشاالله که همیشه شاد باشید.سعی کنیم همیشه مخصوصا روز جمعه یادی از دوستان و فامیل بکنیم حداقل با یه تماس تلفنی و...
روایات زیادی در اهمیت و ارزش این کار وجود داره. به نشانه انجام وظیفه و ابراز علاقه متن زیر رو برا رهبر معظم ارسال کردم : سلام بر رهبر مكرم روز جمعه روز ديدار است و در اين زمان تنها چاره را عرض ادب از طريق اين ايميل يافتم سلامتي و نشاط جنابعالي را از حضرت حق خواهانم. اين پيام از اين منظر كه جنابعالي را اقرب الناس به حضرت وليعصر(عج) ميدانم بحضور ارسال شد.اين روسياه ملتمس دعاست. . امروز اختصاصی آقامون امام زمان است بیائید باهم این شعر زیبا رو به ایشون هدیه کنیم: هر کس که دید چشم تو را می پرست شد عمری از آن دو نرگس مســـــتانه مست شـــــد صد جلوه داشت سرو چمان در چمن ولی چون قامت بلــــــــــند تو را دید پست شـــــــد گر رند و لا ابالیم اینـــــــجا به من مـــــــگیر اینها حوالتـــــــی است که روز الست شــــــــد کاری نکرده ایم و به آخر رسید عمــــــــــر سعی این زمان چه سود که فرصت ز دست شد نظمی به زلف و خال لبش پای بست نیست عالم به دام و دانه او پـــــــــــــــای بست شـــــد آقا همه ما غلام درگاه تو ایم و نهایت آرزوی ما سربازی شایسته بودن برات.از حالی که در سلام دادن به تو برامون ایجاد میشه درک میکنیم که خیلی دوستمون داری و این باعث شرمندگی بیشترمونه!!! مدام گناه و خطا و باز عنایت و لطف شما ... فقط شرمنده ایم یا مهدی . خاک کف پاتیم آقا جون غلامتیم. خدایا در ظهور آقا تعجیل کن و ما را از ایاران آنحضرت قرار بده .التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 15:16 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان گاهی وقتا به خودم جرات میدم که یه خاطراتی از دوران جنگ و جوونی براتون بنویسم البته چون یه عده کمی منو میشناسن تمام و کمال نمیتونم مثلا یکیش همین برادر خانمم که یه وقت از کانادا و یه وقت از بلغار و گاهی از ... میاد تو وبلاگ و ...
هر چه براتون بنویسم مطمئن باشید بی ریا و کاملا صادقانه و از روی تکلیفه . حتما باید بعضی چیزا رو شما بدونید.
سال ۶۳ یه چند روزی مهمون لشگر ۱۷ علی بن ابیطالب(ع) در آبادان بودیم .یه جمع خیلی باصفا که دو نفرشون شهید شدن یکی رفیعیان بچه اصفهان و دیگری بحرینی بچه شهرضا .ایام محرم بود ساعت ۷ عصر میرفتیم نماز و ۸ برمیگشتیم شام و دوباره ساعت ۵/۱۰ برمیگشتیم به حسینیه جهت عزاداری.
باورش خیلی سخته بچه ها ولی خدا شاهده که وقتی از نماز میرفتیم یه چندتائی از این بسیجیها بودند که در حال سجده بودند و وقتی ۵/۲ ساعت بعددوباره به حسینیه بر میگشتیم میدیدم در همون حالن یعنی ۳ ساعت طول سجده!!! همیشه به حالشون غبطه خوردم و میخورم. اونجا یاد اویس قرنی میافتادم که در تاریخ نقله در بیابون اونقدر به سجده ادامه میداد که پرندگان خیال میکردند سنگه .
براستی که باغبان اونروز چیره دستی کم مانندبود و انسانهائی که واقعا راه صدساله را در یک شب طی میکردند. امروز روزگار بسیار غریبی است دوست من .ولی تکلیف سرما و گرما و شب و روز نمیشناسد اگر چه راه سخت است ولی همه وظیفه داریم آدم بشویم و در راه آدم شدن بیشتر بکوشیم تا روزی که همه چیز برای خدا باشد همه چیز برای خدا. هزار بار نوشتم که شما هیچ از اون بچه ها کم ندارید. قدر خودتونو بدونیدوالتماس دعا.
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران از سنگ ناله خیزد روز وداع یاران |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:25 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر همه شما خوبان. بخشهای کوچکی از پیامهای سراسر نور و معنویت که بنظرم اومد پست بذارم بهتره.راستی که اگه بتونیم همیشه به خوبیها فکر و عمل کنیم اشرف مخلوقاتیم: ۱ـکار تنبل فردا انجام میشود
2- کار امروز را مسپار فردا 3-خاطره جالبی بود کاشکی همه به گمشدشون برسن ( البته نه تو سیم پیچ فروشی )قاصد سحر
هیچ مکانی آن قدر شلوغ نیست که در آن نتوان با خدا خلوت کرد.
از لطف شما ممنونم.احسان از حضور سبزتان ممنونم.غریبه ای آشنا
سلام آقا/ تازه امروز با وبلاگتون آشنا شدم. ان شا’ الله بیشتر خدمت می رسم. ببخشید میشه بپرسم چرا اسم ،،، شیر مرد ،،، را انتخاب کرده اید؟علی
وبلاگتون واقعا زيباست ... تبسم
قبلنا خبرمون می کردی مگه با ماقهری شیر مرد؟؟
اول ما خلق اللله نور محمد. من اپ کردم بهم سر بزن.سلام بر محمد و خاندان پاکش تا روز قیامت دچار باید بود........قاصدک همه چیز تازش
الا رفیق.کاکتوس ![]() ![]() من كان لله كان الله له ...... هر كه با خدا باشد خدا با اوست![]() ![]() .سیدشاید این جمعه بیاید ....علی
باور کنیم که سکه به نام محمد است !.جستار
الهی :حق محمدو ال محمد بر ما عظیم است
اللهم صل علی محمد و ال محمد.اتوپیا خدایا ما را در دنیا و آخرت با نیکان و پاکان قرین گردان.کسانی که از یاد و نامشان ایمانمان فزونی یابد و اخلاقمان تعالی . یاحق ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 7:7 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام .به به چه شب مبارك و عيد بزرگي: ميلاد پيامبر اعظم و امام صادق (ع) و شب جمعه
امشب كه در ميكده باز است بيائيد مي خوردن مستانه مجاز است بيائيد اوئي كه رحمه للعالمين و صبورترين و خوش اخلاق ترين و عالمترين وخلاصه عصاره تمام فضيلتهاي بشري است. ميفرمايد: شيبتني سوره هود(سوره هود مرا پير كرد ) گويند منظور رسول گرام اين آيه بوده كه: فاستقم كما امرت(استقامت كن آنچنانكه دستور داده شده اي) و بر همين اساس بود كه آنهمه رنجها و نا سپاسيها و مشقات را عاشقانه تحمل نمود و آخر كار خطاب شد: انك لعلي خلق عظيم( تو داراي اخلاق عظيم و بسيار شايسته اي هستي) و امام صادق (ع) نيز كه از لقبش معلومه :مظهر صداقت و رئيس مذهب ما و معدن علم . دوستان امشب هر چي كسري دارين ميتونين با توسل به اين دو بزرگوار جبران كنين: اگه صبرتون يا اخلاقتون يا علمتون و يا هر چيز ديگري كسري دارين خيلي مطمئن باشيد ممكنه كه رفع بشه فقط حلقه اتصال رو وصل كنيد در ميكده بدون هيچ قيدي بازه و اهل آسمان و زمين شاد و مسرور فقط همتي بايد و ... هر چقدر بخواهيد تبريك تبريك تبريك... ساقي ازآن خم پنهان كه زبيگانه نهان است باده در ساغر ما ريز كه ما محرم رازيم اين شعر زبانحال شما بود كه من بدبخت نه محرم رازم و نه دركي داشته ام . از همه تون خيلي ملتمسانه در خواست دعا دارم. واقعا حال امشب وصف نا شدنيه . با همه تون شريكم و ياد دعاهاي كميل جبهه ها بخير. در دشتهاي تاريك و ظلماني جنوب و بدون هر گونه ريا و بلندگو و ... يا نور يا قدوس ... يا اولااولين و يا آخرالاخرين... اي نور و پناه ترسندگان در تاريكيها ...خدايا ببخش هر جرم و خلافي كه انجام دادم و هر گناهي كه مرتكب شدم... خدايا حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است : اللهم صل علي محمد و آل محمد(نقل از اتوپيا)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 21:14 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به نظر اهل سنت ۱۲ ربیع الاول روز ولادت پیامبر بزرگ اسلامه و برابر نظر تشیع ۱۷ همون ماه.
به پیشنهاد آیت الله منتظری و تصویب امام خمینی فا صله این دو تاریخ هفته وحدت نامگذاری شد و خیلی در بین مسلمانان اتحاد ایجاد شد. امسال را هم رهبر عزیز ما سال وحدت و انسجام نام گذاشتند انشاالله که همه دل به خدا و پیامبر بدیم و به یه وحدت درونی برسیم. با تبریک این عید بزرگ یه خاطره از پیامبر اسلام در باب حجب و حیا که شاید نشنیدید و به حال و روز شما ضروریتره :
حلیمه دایه ایشان میگوید: کرامتهای زیادی در این وجود شریف از کودکی میدیدم ... در بیابان و در میان آنهمه اعراب ( خیلی عقب مانده و...) هر وقت این بچه نیاز به دفع حاجت(دستشوئی) پیدا میکرد آنقدر راه میرفت تا بطور کامل از قبیله دور میشد و دیده نمیشد و...
راستی ما مسلمونها چقدر تونستیم این وجود شریف رو بشناسیم و پیرو باشیم...
خدا به ما لیاقت بده تا این پیامبر عظیم رو در همه ابعاد وجودی خودش بشناسیم و پیرو و شیعه واقعی ایشان و اهل بیت (ع) باشیم.
بار الها نشود لال به هنگام ممات آن زبانی که فرستد به محمد صلوات
بارها گفت محمد(ص)که علی جان من است هم به جان علی و هم به محمد صلوات |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 14:37 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام همه ما تو زندگی خاطرات تلخ وشیرین زیاد داریم.سعی میکنم از خوباش براتون بگم باشد که لبخند رضایت و نشاط شما رو شریک شم.اگه یه کم طولانی بود حوصله کنید ارزششو داره.یا حق:
نزديك غروب بود دنبال يه سيم پيچ ميگشتم آدرس يه مغازه رو دادند رفتم اونجا از در كه وارد شدم : يه پيرمرد .يه دختربچه ۷ يا ۸ ساله و يه مرد ۴۰ساله كه با سري تاس و موهاي بور و سفيد پشت ميز نشسته بود. همون اول شناختمش پس از ۳۲ سال .سلام كردم وجواب گرفتم .گفتند بفرمائيد گفتم آقاي موسي فراش. پيرمرد و مرد۴۰ ساله دوتائي باهم با تعجب : شما ؟ منم كه ميدونيد اين قيافه تابلو كه از نوشته هاشم نشون از حزب الهيها و ...( البته خودم نهايت بي لياقتي خودمو ميدونم) داره گفتم چه اهميتي داره شما كه منو نميشناسين.واقعا هر دو دستپاچه شده بودن و همديگه رو نگاه ميكردن. نخواستم اذيت شن گفتم آقا موسي من همكلاس تو در ۳۲ سال پيش در ۲ ابتدائي بودم يادته .اينو كه گفتم هر دو نفس راحتي كشيدند و يه چارپايه آوردند و تعارف به نشستن و با يه چائي ازم پذيرائي . مرده به پيرمرد گفت: بابا شما هم بشينيد اينجا و به دختره گفت :دخترم تو هم برو پيش بابا بزرگ . منم فهميدم كه اون باباشه و اين دخترش.(آخرين بار كه ديده بودمش خودش اندازه اين دخترش بود)
واقعا جاي هر كي بامرام و مومن خالي با يه حال بسيار معنوي نشستيم از ۳۲ سال پيش ياد كرديم و من( با كتمان ناراحتي خودم از شاگرد اول بودن او در كلاس و نمونه بودنش و اين كار امروزيش) گفتم و يادش آوردم كه معلم هميشه دفتر او را ميگرفت وبه بچه ها نشون ميداد و ميگفت همه تون اينجوري خوب و خوانا و تميز بنويسيد. يه پسر ۸ ساله تقريبا لاغر اندام و با موهاي مشكي و يه دست كت و شلوار سرمه اي و بسيار خوش اخلاق و مرتب و درسخون و الانش يه مرد ۴۰ ساله با سري تاس و باقي موها هم سفيد و دستاني كثيف در يك مغازه سيم پيچي .از اين عدم رشد او خيلي ناراحت شدم و وقتي از خودم يه چيزائي گفتم اونا شروع به تحسين كردند و من تا ساعتها از اين آينده نه چندان موفق موسي ناراحت. از علت دستپاچگيشون پرسيدم پدره گفت ميدوني من دخترم در سال ۱۳۵۲ تو مدرسه بود و چون فاميليمون فراش بود( به معني جارو كشنده )يه روز دخترم اومد و گفت بچه ها در مدرسه منو اذيت ميكنن و بايد شهرت خودمونو عوض كنيم و منم همونسال رفتم و نام خانوادگيمونو به صلاحي تغيير دادم و الان پس از ۳۲سال تو اولين كسي بودي كه با اون فاميل قديمي(فراش) خطاب كردي .بالاخره چائي رو خوردم و سيم رو گرفتم و...
الان هم هر وقت يادم بياد به حالش ناراحت ميشم :شاگرد اول كلاس با اون انضباط و نظم و آخرش هيچي.بچه ها عمر خيلي سريع ميگذره و بايد قدر خودتونو در اين ايام نوجووني و جووني بدونيد كه فردا خيلي ديره.خيلي. آري هميشه خوب باشيد همه چي تازه ش ولي دوست كهنه ش .و چقدر خوبه كه آدم وقتي دوست قديميشو ميبينه ياد خوبيها و پاكيها بيافته. قدر دوستاتونو بدونيد دوست خوب از بهترين نعمتهاي خداست. همه تون در پناه خدا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:26 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام . سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) بر همه تون تسلیت باد. اگرچه ظهر مطلب نوشته بودم ولی ترک وظیفه و ادب دیدم که به آن امام عرض ادب نکنم. امام زمان تسلیت میگیم مولا. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:33 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام . سلام و احوالپرسی این روزها چقدر شیرین و با ارزشه.البته صرفنظر از ترافیک شدید دید و باز دید که گاهی هم خنده داره.مثلا الان ما بریم خونه داداش و بعد از ظهر او بیاد و ...
چند سالیه رسم شده که هر خانواده ای یه روز معینی رو جهت میزبانی اعلام میکنه و از جهاتی خیلی خوبه مثلا مهمونا پشت در نمیمونن و برنامه های دیگه رو تنظیم میکنند و میزبان هم اونروز رو جلوس میکنه و... .البته یه درد سر بزرگ هم تعارفات اجباری در خوردنه که گاهی واقعا اذیت میکنه و خلاصه پس از ۱۳ بدر یه اضافه وزن چند ده میلیون کیلوئی ملی و ... من امسال هر جا رفتم که اتقاقا بسیار هم شیرین و با ارزش بودند یه قولی باهم دادیم که این دید و بازدیدها هم متوالی بشه و هم بدون تعارف .خیلیا گفتن که ایکاش بپام قربانی میکردن و...(البته این نشون میده قبلا وظیفه ام رو خوب انجام نداده ام)اینا رو هم بخاطر خدا و برای خدا گفتم .چقدر خوبه این دیدار ها و احوالپرسیها همیشگی باشه و حداقل با تلفن و ایمیل و ...دیدار خویشاوندان موجب گشترش روزی و طول عمر و آمرزش و نشاط و رفع کینه ها و گسترش مناسبات وهزار فایده دیگه هست این روایت از پیامبره : وقتی دو مومن با هم دیدار و احوالپرسی میکنند گناهانشون مثل برگ پاییز میریزه. اگه سعی کنیم میشه که همه چیز برای خدا باشه.آری همه چیز برای خدا ایامی بسیار مبارک در پیش روتون باشه .انشاالله |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 13:15 توسط بازمانده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر همه عاشقان.خوبید انشاالله؟یه چیز رو فاش وعیان بهتون میگم:تو رگم و تو ذات استخونام فرو رفته که همنوعان و همکیشان خود رو دوست داشته باشم و انشاالله تا آخر عمر نیز.
اولین نوشته امسال رو در این شب جمعه و همراه با غزل خوانی طبیعت با عرض ادب به محضر بزرگترین دوست و آقا حضرت ولیعصر(عج) آغاز میکنم.خدا را بر این نعمت بزرگ که با کثیری از هموطنان عاشق و پاک باخته آشنا شدم و از مطالب اونا در رنگها و طرحهای مختلف استفاده کردم شاکرم.اینا رو از ته دلم مینویسم: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس ببوی خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد چو شمع صبحدم شد ز مهر او روشن که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد بیاد چشم تو خود را خراب خواهم کرد بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد آقا این غلام رو سیاهت در آغازین سال فقط و فقط توفیق استمرار نوکری و غلامی رو ازت میخواد و به خدا سوگند که این منصب رو با همه دنیا عوض نمیکنه. بقول مرحوم آغاسی آقا همه مون بد ولی بازم دوستت داریم.مولا گناهکاریها و کثافتکاریهامون نه از باب معصیت که از فریب شیطونه. این نوکرات رو دعا کن یا مهدی و ای طاووس اهل بهشت.اگرچه بی عرضه ولی بهر حال سربازت بوده و هستم ( یعنی میخوام باشم) .درود بر تو مولا و اجداد طاهرینت. درود بر تو در حال نماز و رکوع و سجودت ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 23:17 توسط بازمانده
|
|
||