امشب بمناسبت سالگرد شهادت پسر عمه ام که در عملیات فجر ۸ در سال ۶۴ شهید شد یه مراسمی بود جای شما خالی واقعا بچه های بسیار باحالی حضور داشتند مخصوصا نو جوونا
سخنران یه همسنگر قدیمی بود چندتا مطلبش گلچینه:
۱- عکس یه شمع که در تاریکی روشنه به این معنی است که اگرچه توان ازبین بردن تمام ظلمت رو نداره ولی تا آخرین قدرت خود ظلمت را میشکافد. این عکس رو شهید چمران در جنوب لبنان کشیده بوده و توضیحش رو به خالده که اونموقع همکار ایشان بوده داده و کلی او را مجذوب خود ساخته و میدونید که آخرش همسر شهید چمران شد.
۲-شهدای ما بسیار بیش از اینکه خاک ما را نگه داشتند ( البته در طول ۳۰۰ سال اولین باری بود که وجبی خاک کشور بدست بیگانه نماند )دارای مروت و آزادگی و شرف بودند و به این دلیل که بهتر گلوله میزدند یا سامورائی بهتری بودند ارزش ندارند بلکه چون انسانهای خود ساخته و متقی بودند برای ما ارزش دارند.
۲/۱- شهدا با این رفتار های خود استانداردهای بالائی از اخلاق و شجاعت و ایثار و ارزشها را پیش پای ما گذاشتند و ما ممنون آنهائیم.
۳-سخنران میگفت اولین باری که جبهه میرفتم ۱۴ سال داشتم و موقع خدا حافظی مادر مرحومم گریه کرد تا ظهر چند بار هوس شدم از جبهه رفتن منصرف شوم و به خانه بازگردم و به همه چی شک کردم ...به پادگان در دزفول که رسیدم اولین چیزی که یاد گرفتم دیدم رزمنده ها که دستشوئی(همون توالت امروزی یا آبریزگاه فرهنگستانی و یا مستراح خیلی صریح قدیمی) میرن و میان بیرون آفتابه را پر از آب میکنند و سر جاش میزارن تا بچه های دیگه اذیت نشند(اینم در گوشی از خودمه که:خیلیا هم صبح زود پا میشدند و همه دسشوئیها رو می شستند و آفتابه هارو پر میکردند) و دوم اینکه هر کسی رسید زودتر از من سلام داد و خیلی خراب شدم البته بعد از دو سه روز راه افتادم...
۴-شهدا خود ساخته بودند مثلا شهید بابائی که در سال ۵۳ جهت آموزش خلبانی به لاس وگاس امریکا اعزام شده بود علیرغم نفر ممتاز بودن از سرهنگ امریکائی درجه گرفته بود که:
this boy is unormal چرا؟ چون نصف شب بیدار میشده ودر ته خوابگاه یه حرکتهائی میکرده (همون نماز شب خودمون) یا یه بار میبینه نصف شب در سرما در حیاط اینور و اونور میدوه و وقتی بر علتش اصرار میکنه شهید بابائی میگه برای جلوگیری از تسلط شیطانه (یه دختری هم اونجا عاشق این شهید شده بوده و هی او را تعقیب میکرده تا باهاش رابطه برقرار کنه)
۵-این پسر عمه ی گل منم از ۱۵ سالگی جبهه رفت و در ۱۸ سالگی در عملیات فجر ۸ در فاو به علت اصابت ترکش خمپاره به قلبش شهید شد. آخرین بار که میرفت و خداحافظی میکرد یقین کردم نمیادو حدود یه ماه دیگه جنازه اش اومدرفتم دیدنش یک خواب بسیار با طمانینه وابدی و چقدر با این سن کمش خود ساخته و راه دراز عرفان پیموده بود .
۶- یه نگاهی وسط سخنرانی به نوجوونا کردم همه غرق معنویت وسرشار از غبطه .من یقین دارم این بچه ها به یه جاهای خوبی میرسن. و واقعا این هیئت یه مجموعه با اخلاص و بسیار باهوش و دارای کمالات هستند. خدا همه شونو حفظ کنه.
و حسن ختام مجلس ( البته قبل از شام مفصل مادر شهید که چلو مرغ بود)یه عزاداری و سینه زنی با حال که حیفم میاد ترجمه چند بیت از شعرهارو ننویسم:
حسین تو امام مائی حسین تو مرام مائی
شهید وقتی میمیرد میگویو که من در عالم بقا هستم و در دیار آشنا
اگر جنازه من را پیدا نکردید بدانید که در کربلا هستم
فضیلت شهادت نصیب ارواح پاک میشود نوکر عالی حسین آخر سر روح پاک میشود
اگر حسین را با دلی پاک صدا کنیم این جمع پاک ما عازم کربلا میشود
ایکاش قسمت ما بشه شهید راه حق بشیم
این جمع فدا و سر بدار علی اکبر حسین شویم
بر حقیقت و ولایت فدائی و جانباز شویم
بر عباس حیدر سربازی جان بکف شویم
نه یک نه ده که صدها بار من جانم را فدامیکنم
بر مکتب امام حسین خونم را جاری میکنم
اولین قطره خونم که میریزد گناهانم را میسوزاند
نظر خانم فاطمه زهرا را به پایان و عاقبت نیک اخذ میکند
مرام مائی حسین آقای مائی حسین حسین حسین یاحسین
یاد همه شهدا و جانباختگان طریق دین و شرف از صدر خلقت به نیکی و ارواح همه شون مهمان سیدالشهدا باد و عاقبت من و تو هم بخیر ...وقت نماز شبه هر کی توفیق داره التماس دعا... پسرعمه عزیزم روح بزرگت رابا حمد و سوره یاد میکنم و طلب شفاغت دارم.