تبليغاتX
همه چیزاز خدا و برای خدا
تلاش در جهت کمالات شخصی و اجتماعی
روزي كه يوري گاگارين فضا نورد روسي از فضا برگشت طبق برنامه قبلي و بمنظور تبليغ كمونيسم از او سوال كردنددر فضا چه ديدي و او با مسخره گفت كه :

خدا و فرشته و... نديدم . شاعر در بيان اين مطلب چنين گويد :

ديدم كه يكي فضانوردي                برگشت ز جو لاجوردي

ميگفت كه در فضا خدا نيست        رد قدم فرشته ها نيست

از من كه برد بر او پيامي               كاقاي فضانورد نامي

با چند قدم هوا پريدن                   نتوان ملك و خداي ديدن

 ديدار خدا شود ميسر                   با ديده دل نه ديده ي سر

         خدا چشم بصيرت همه ي ما را بازنگه دارد.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:55  توسط بازمانده  | 

سلام بنظر شما مشکل اصلی جامعه ما چیست و بهترین و ضروریترین راه حل را چه میدانید؟

سعی کن جواب بدی . بهترین پاسخ انتخاب و جایزه هم نقدی .بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدو

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:50  توسط بازمانده  | 

سلام بر همه  ایت الله میرزا جواد تبریزی هم به رحمت ایزدی پیوست روحش شاد باد . میگن یکی با عزرائیل شرط میکنه که حتما قبل از گرفتن جان من به من خبر بده و او هم قبول میکنه . یه وقتی عزرائیل حاضر و به او میگه بیا بریم یارو میگه آخه مگه قرار نبود بهم خبر بدی وجناب عزرائیل می فرماید(از ترس این احترامات ادا میشه)آخه بی آخه مرتیکه همین که هر روز از دور و برت اشخاصی را میبردم بهت تذکر بود که آماده شو تو لیاقت درکش رو نداشتی.

راستی از ته دل باورمون شده که در این دنیا موقتی هستیم و همه چی بله همه چی گذرا و تبدیل پذیر و فانی است . نمیدونم الان چه حالی داری ولی من و تو باید حتما لحظاتی از روز و شب خود را به این امر مهم فکر کنیم

مادر مهربونی که داری وشغلت و پدرت و پولت و جمالت و لباست و شریک زندگیت و پستت و هوش زیادت و خواهر و برادر و...همه و همه موقتی و نسبی و ...هستند

آری آری آنچه فانی نشود نور خداست . کل  من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام

اگه تونستیم با خدا باشیم و در هر جا و هر شرایطی آنگونه که خدا گفته عمل کنیم همه چی داریم و گرنه همه چی رو باختیم

پس یا علی یا حق قربون شما پاکان روزگار .منم دعا کنید با اون دلای عاشق و غبار نگرفته. خدا حافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:10  توسط بازمانده  | 

سلام بر همه اینم یه خاطره تقدیم گل روی شما مخصوصا نسل سومی ها

موسی از من دو سال بزرگتر بود و من ۱۷سال داشتم با هم جهت اعزام به جبهه مراجعه کردیم منو به خاطر سن و جثه و نداشتن آموزش اعزام نکردند و به پادگان جهت آموزش اسم نوشتند ولی موسی را جهت اعزام به سوسنگرد اسم نوشتند شب در پایگاه موسی مرا به گوشه ای کشاند و گفت بیا و وصیت مرا تنظیم کن و من شروع به نوشتن کردم ...امام را قدر بدانید .. برادرانم تنها مادرم را احترام بگذارید .. همه ما سرباز امامیم و تا آخرین لحظه در راه اسلام پایداری خواهیم کرد ... از مال دنیا تنها ۱۸ تومان (تعجب نکنید تنها هجده تومان) پول دارم که آن را هم به کمیته امداد تحویل دهید ..../ بالاخره وصیت تمام شد و جای شما خالی آن شب از ساعت ۲ تا ۴ صبح نگهبان مسجد بودیم و فردا که لحظه خدا حافظی رسید من و موسی اصلا توان صحبت و ابراز علاقه  نداشتیم وتنها با یک نگاهی غریبانه که از ساعتها صحبت معنی دارتر بود از هم جدا شدیم و من همان لحظه ابدی بودن جدائی با او در این دنیا رافهمیدم وبعد من جهت آموزش به یزد رفتم پس از حدود ۲۰ روز از یکی از دوستان شنیدم که گفتند یکی از بچه های مسجد شما شهید شده است و من همان لحظه فهمیدم که او موسی است همان شخصی که تمام لحظات عمرش وقف اسلام شده بود صبح تا شب در هنرستان و شب در مسجد و البته هر دو شنبه و ۵شنبه روزه و هر شب نماز شب و کشیک ساعات سخت شب و هزار فضیلت بزرگ دیگر ازخصوصیات او بودند. آری در سوسنگرد که جهت آماده شدن به نماز وضو میگرفت در اثر اصابت ترکش خمپاره ۶۰ شهید شد بعضی وقتا که سر قبرش میرم هیچ چیز بهتر از سکوت نمیتونه ارتباط من و او را پوشش بده بی تعارف منی که اینجور آدما رو دیدم هم خیلی توفیق داشتم و هم خیلی مسئولیت . و چقدر بد بخت و ایراد دار که توان هم وفائی و هم سرنوشتی اونا رو نداشتم  ولی بی خیال من و تو برای تکلیف زنده ایم و باید تا آخرین لحظه حیات مومن و مستقیم باشیم اینکه کی و کجا و چطور بمیریم با اوست . مخلص همه . التماس دعا . یا علی

بگذذار تا بگریم چون ابر در بهاران                                          کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 19:38  توسط بازمانده  | 

حرفهای کهنه نشدنی

بچه فرشته ای است که هر چه دست و پاها یش بزرگتر می شود بالهایش کوچکتر می شود .

نجیب به دنیا آمدن چندان تعجبی  ندارد آنچه حائز اهمیت است نجیب از دنیا رفتن است .

احساساتی بودن دلیل خونگرم بودن نیست ،هیچ چیز  بهتر از یک قطعه یخ اشک نمی ریزد .

معلم خوب معلمی است که حتی نگاهش را سر کلاس عادلانه تقسیم کند .

انسان موجود عجیبی است اگر به او بگویید که در آسمان ،یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد ،اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند "رنگی نشوید " فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود .


 

 

دو خط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید . آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت : ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی گفت خا نه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ ، من روزها کار می کنم ، می توانم خط کنار یک جاده متروک شوم یا خط کنار یک نردبام . خط دومی گفت :من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم . یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای ! در همین لحظه معلم فریاد زد :دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند .... .بر گرفته از وبلاگ دوست عزیزم سارا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 18:26  توسط بازمانده  | 

سلام

همیشه زنده و پایدار باشی راستی همت بلند چاره ساز همه چی هست اگر هم نشد به خدا سپرده ایم ما که همه چی را برای خدا انجام میدیم و نتیجه را فرع بر تکلیف میدونیم  پس نگران چی باشیم 

مهم اینکه یه جوری باشیم که از خدا  دور نباشیم

کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا       کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا

 

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه   که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

شیر مرد مخلص همه شما . ما را فراموش نکنید خدای بزرگ شما را فراموش نکند یا علی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 20:27  توسط بازمانده  | 

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آب گل آلود» بگوييد: حوزه عمليات شيلات!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: انبر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور!
 
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!
 
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!
 
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!
 
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تسبيح» بگوييد: آلت عبادت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تلويزيون» بگوييد: ناطق نوري!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت فرنگي» بگوييد: انجام!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 23:4  توسط بازمانده  | 

سلام

نقل است روزی جوان دوره گردی ( به سبک قدیم) مشغول تجارت بود زنی او را به بهانه ای به منزل دعوت و پشت سر او درب منزل را بست و گفت یا باید با من عمل خلاف انجام دهی و یا با داد و فریاد همه را خبر نموده و تو را متهم خواهم کرد جوان کار را بسیار مشکل دید و گفت تا تو آماده شوی من سری به توالت (هر چه سعی کردم به انگلیسی دبلیو سی بنویسم نشد) بزنم و برگردم . جوان مقداری از نجاست توالت را برداشته و به صورت خود مالید و برگشت زن با دیدن وی او را از خانه بیرون انداخت و ... الله اکبر از این همه زیبائی روح . جسارت نباشه من و تو با دیدن و شنیدن این حرفها بر این باوریم که حتی نفس کشیدن نیز اضافیه  البته کافر همه را به کیش خود پندارد والا شماها که حال خود دارید . قربون شما خوبان برم الهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:51  توسط بازمانده  | 

سلام آیا در وبلاگها هدفدار میگردی یا همینجوری  در هر حال امیدوارم همیشه از درون خوش و خرم باشی برو وقتو نگیرم خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافظ
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:30  توسط بازمانده  | 

بسم الله المنتقم

در بخش نظر بدهید مطلبم با عنوان فرقان و تشخیص  شخصی بنام حاج شیخ علی درویشیان نظری داده بود که مجبور به در این مطلب شدم واقعا کسی که این همه عظمت خلقت و خدا را نشناسد بد بخت مطلق است علی علیه السلام میفرمایدمن اگر خدا را نبینم عبادت نمیکنم. اگر انسان رزق حرام کسب کند و در ارتکاب گناه اصرار کند رفته رفته ضمیر و دل او کاملا حیوانی میشود و در این راه به جائی میرسد که توهین به دین و خوبیها و خوبها را برای خود افتخار میداند.اگر همه عالم به خدا سجده کنند و یا همه به او عناد کنند چیزی از قدرت او کم نمیشود و البته اوست قادر مطلق . امیدوارم خدا هرگز دل ما را نمیراند شب جمعه است و درهای آسمان باز و فرشته ای تا آخرشب ندا میدهد آیا توبه کنندهای و باز گشت کننده ای است و ... همه شما خوبان را دعا میکنم کاش آنقدر پاک باشیم که این حقایق را در ک کنیم و امید که خدا به فضل خود این بدبخت : نویسنده نظر : را هدایت کند  علی یار همه شما . ما را هم دعا کنید مخصوصا جوونا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:26  توسط بازمانده  | 

الهي، اگر ستّار العيوب نبودي. ما از رسوايي چه مي‌كرديم؟

الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!

الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم!

الهي، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.

الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر!

الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.

الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟

الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.

الهي چون تو حاضري چه جويم، و چون تو ناظري چه گويم.

الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!

الهي، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.

الهي، روزم را چون شبم روحاني بگردان، و شبم را چون روزم نوراني‌!

الهي، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشين‌اند، خودت چوني؟

الهي، آن كه تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست.

الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم!

الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.»

الهي، «يا من يعفو عن الكثير و يعطي الكثير بالقليل»، از زحمت كثرتم وا رهان و رحمت وحدتم ده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:32  توسط بازمانده  | 

و من یتق الله یجعل له فرقانا . حتما این آیه شریفه را بارها خوانده اید معنی آن اینکه هرکس تقوی  پیشه کند به او قوه تمیز حق از باطل میدهیم و اگر به کسی فرقان دادند خطا نمیرود و لحظه لحظه عمر او  در عمل به دستورات الهی سپری میشود و به مقام خلیفه الهی میرسد .اگر میخواهی از شر هر بدی خلاص  بشی خیالت از همه چیز راحت شود و تمام عمرت سرشار از آزادگی و صفا و اطمینان باشد تقوی پیشه کن علی {ع} میفرماید تقوی رئیس اخلاق است . بعضی از ما خوش صحبتیم و بعضی در جلب رضایت دیگران موفقتریم و بعضی ادب را بیشتر رعایت میکنیم و... ولی اگر همه کمالات را طالبیم که باید باشیم باید به اساس آنها که تقوی است روی بیاوریم که اگر آن باشد همه چیز خواهد بود . مخصوصا تقوی جوان اثر بسیار زیادی در تعالی روحی دارد. فضولی کردم  مراتب تقوی و بزرگی همه شما دوستان گرامی را می ستایم . التماس دعا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 6:23  توسط بازمانده  | 

تقوی از ریشه وقایه و به معنی نگهداری و مواظبت است و در مکتب ما بمعنی خودداری از انجام گناه آمده است فرض کنیم فردی ژا برهنه در بیابانی پر از خار راه میرود چطور مواظب است که خار در پای نرود انسان مومن نیز در زندگی مدام مواظب است که گناه انجام ندهد و البته همه میدانیم که اینگونه افراد چقدر دوست داشتنی و خلیفه الهی هستند و قدر و بزرگی آنها را خدا میداند. بیائید همدیگر را دعا کنیم   تا خدای بزرگ از اهل تقوی قرار دهد . آمین 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 6:9  توسط بازمانده  | 

حرفهای کهنه نشدنی

بچه فرشته ای است که هر چه دست و پاها یش بزرگتر می شود بالهایش کوچکتر می شود .

نجیب به دنیا آمدن چندان تعجبی  ندارد آنچه حائز اهمیت است نجیب از دنیا رفتن است .

احساساتی بودن دلیل خونگرم بودن نیست ،هیچ چیز  بهتر از یک قطعه یخ اشک نمی ریزد .

معلم خوب معلمی است که حتی نگاهش را سر کلاس عادلانه تقسیم کند .

انسان موجود عجیبی است اگر به او بگویید که در آسمان ،یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد ،اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند "رنگی نشوید " فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود .


 

 

دو خط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید . آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت : ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی گفت خا نه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ ، من روزها کار می کنم ، می توانم خط کنار یک جاده متروک شوم یا خط کنار یک نردبام . خط دومی گفت :من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم . یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای ! در همین لحظه معلم فریاد زد :دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند .... .بر گرفته از وبلاگ دوست عزیزم سارا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 22:24  توسط بازمانده  | 

دی شیخ ما همی گشت گرد شهر     کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند پیدا می نشود گشته ایم بسی  گفت آنکه پیدا نشود آنم آرزوست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:58  توسط بازمانده  | 

دو چیز را هرگز فراموش نکن ۱- یاد خدا ۲- یاد مرگ . دوچیز را فراموش کن ۱- نیکی به کسی کردی ۲- بدی که به تو کرده اند
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:56  توسط بازمانده  | 

آیا میدانید طول رگهای بدن یک انسان برابر با فاصله زمین تا ماه است؟

اشعه  های فراوان گاما که در ۱۵۰ میلون سال نوری فاصله از ما قرار دارند هر کدام دارای صدها برابر انرژی بیشتر از خورشید هستند؟

                                          بنگر قدرت بی انتهای الهی را و ...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 23:6  توسط بازمانده  | 

روزي كه يوري گاگارين فضا نورد روسي از فضا برگشت طبق برنامه قبلي و بمنظور تبليغ كمونيسم از او سوال كردنددر فضا چه ديدي و او با مسخره گفت كه :

خدا و فرشته و... نديدم . شاعر در بيان اين مطلب چنين گويد :

ديدم كه يكي فضانوردي                برگشت ز جو لاجوردي

ميگفت كه در فضا خدا نيست        رد قدم فرشته ها نيست

از من كه برد بر او پيامي               كاقاي فضانورد نامي

با چند قدم هوا پريدن                   نتوان ملك و خداي ديدن

 ديدار خدا شود ميسر                   با ديده دل نه ديده ي سر

         خدا چشم بصيرت همه ي ما را بازنگه دارد.  

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 22:55  توسط بازمانده  | 

جان مولا حرف حق را گوش كن         شمع بيت المال را خاموش كن
اين تجمل ها كه بر خوان شماست   زنگ مرگ و قاتل جان شماست
مي سزد كز خشم حق پروا كنيم       در مسير چشم حق پروا كنيم
اين دو روز عمر مولايي شويم                 مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دريا مي رود                    موج برخيزد به بالا مي رود
آسمان را نورباران مي كند                    خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است    روز و شب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب و دانه اي            غافل از قصاب و صاحب خانه اي
شيعه يعني وعده اي با نان جو              كشت صد آيينه تا فصل درو


ساقي امشب باده  از بالا بريز                     باده از خم خانه مولا بريز
باده اي بيرنگ و آتشگون بده                      زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من                       مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن در باده ات جام مرا                         كربلايي كن سرانجام مرا
يا علي درويش و صوفي نيستم                   فاش مي گويم كه كوفي نيستم
ليك مي دانم كه جز دندان تو                      هيچ دندان لب نزد بر نان جو
يا علي لعل عقيقي جز تو نيست            هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست
لنگ لنگان طريقت را ببين                          مردم دور از حقيقت را ببين
خيل درويشان دكان آراستند                   كام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند                       يوسف مارا به چاه انداختند
كيستند اينان رفيق نيمه راه                        وقت جانبازي به كنج خانقاه
فصل جنگ آمد تماشاگر شدند                    صلح آمد لاله پرپر شدند
دل به كشكول و تبرزين بسته اند              بهر قتلت تيغ زرين بسته اند
موجها از بس تلاطم كرده اند                     راه اقيانوس را گم گرده اند
موجها را مي شناسي مو به مو               شرحي از زلف پريشانت بگو
باز كن ديباچه توحيد را                              تا بجويد ذره اي خورشيد را
يا علي بار دگر اعجاز كن                             مشتهاي كوفيان را باز كن
باز كن چشمان ناز آلوده را                          بنگر اين چشم نيازآلوده را
باز گو شعب ابيطالب كجاست                      آن بيابان عطش غالب كجاست
تا ز جور پيروان بوالحكم                                 سنك طاقت را ببندم بر شكم
تشنگي در ساغرم لبريز شد                       زخم تنهايي فساد انگيز شد
آتشي انداخت در جان و تنم                      كاين چنين بر آب و آتش مي زنم         


تاول ماسور را مرحم كجاست                         مرحم زخم بن آدم كجاست
مرهم ما جز تولاي تو نيست                       يوسفي اما زليخاي تو كيست
شاهد اقبال در آغوش كيست                  كيسه نان و رطب بر دوش كيست
كيست آن كس كز علي يادي كند                     بر يتيمان من امدادي كند
دست گيرد كودكان درد را                             گرم سازد خانه هاي سرد را
اي جوانمردان جوانمردي چه شد                شيوه رندي و شب گردي چه شد
بنده گي تنها نماز و روزه نيست                  آب تنها در ميان كوزه نيست
كوزه را پر كن ز آب معرفت                        تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را از محقق گوش كن                  وز لب قرآن ناطق گوش كن
بعد از آن بشنو ز نظم و امركم                      تا شوي آگاه بر اسرار خم
خم ترا سرشار مستي مي كند              بي نياز از هر چه هستي مي كند
هر چه هستي جان مولا مرد باش              گر قلندر نيستي شبگرد باش
اي خروس بي محل سير كن در كوچه هاي بي كسي  دور كن از بيكسان دلواپسي
اي خروس بي محل آواز كن                       چشم خود بربند و بالي باز كن


شد زمين لبريز مسكين و يتيم                      ما گرفتار كدامين هيأتيم
با يتيمان چاره " لا تَقهَر" بود                       پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود
دست بردار از تكبر وز خطا                      شيعه يعني جود و احسان و عطا
باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش                      "يُنفِقون" بنيوش و در انفاق كوش
هم بنوش و هم بنوشان زين سبو                     "لَن تَنالوا البر حتي تُنفِقوا"
يا علي امروز تنها مانده ايم                              در هجوم اهرمانها مانده ايم
ياعلي شام غريبان را ببين                                مردم سر در گريبان را ببين
گردش گردونه را بر هم بزن                              زخمهاي كهنه را مرهم بزن
مشكها در راه، سنگين مي روند                   اشكها از ديده رنگين مي روند
مشكهاي خسته را بر دوش گير                       اشكها را گرم در آغوش گير
حيدرا يك جلوه محتاج تواَم                                   دار برپا كن كه حلاج تواَم
جلوه اي كن تا كه موسايي كنم                   يا به رقص آيم مسيحايي كنم
يك دو گام از خويشتن بيرون زنم                           گام ديگربرسر گردون زنم
گام بردارم ولي باياد تو                                          سر نهم بر دامن اولاد تو
شيعه يعني شرح منظوم طلب                             از حجاز و كوفه تا شام حلب
شيعه يعني يك بيابان بي كسي                           غربت صدساله بي دلواپسي
شيعه يعني صد بيابان جستجو                       شيعه يعني هجرت از من تا به او
شيعه يعني دست بيعت با غدير                                   بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار                            شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو ميخواهي دليل                             ياد كن از آتش و دست عقيل
جان مولا حرف حق را گوش كن                         شمع بيت المال را خاموش كن
اين تجمل ها كه بر خوان شماست                        زنگ مرگ و قاتل جان شماست
مي سزد كز خشم حق پروا كنيم                           در مسير چشم حق پروا كنيم
اين دو روز عمر مولايي شويم                                   مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دريا مي رود                                      موج برخيزد به بالا مي رود
آسمان را نورباران مي كند                                     خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است                        روز و شب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب و دانه اي                               غافل از قصاب و صاحب خانه اي
شيعه يعني وعده اي با نان جو                                 كشت صد آيينه تا فصل درو
شيعه يعني قسمت يك كاسه شير                         بين نان خشك خود با يك اسير
چيست حاصل زين همه سير و سلوك                       پا و تاول و چهره و چين و چروك
سالها صورت ز صورت بافتيم                                          تا ز صورت ها كدورت يافتيم
يك نفر بر قامتي رعنا نبود                                           يك رسوخ از لفظ بر معنا نبود
گرچه قرآن را مرتب خوانده ايم                                    از قلم نقش مركب خوانده ايم
سوره ها خوانديم بي وقف و سكون                      كس نشد واقف به سر "يَسطرون"
سر حق مسطور ماند و در كتاب                                  عالمان علم صورت در حجاب
اي برادر عالمان بي عمل                                         همچو زنبورند ليكن بي عسل
علمها مصروف هيچ و پو چ شد                                     جان من برخيز وقت كوچ شد
از نفوذ نفس خود امداد گير                                          سير معنا را ز مجنون يادگير
اي خوش آن جهلي كه ليلايي شوي                           هر نفس لاگوي الايي شوي
تا به كي در لفظ ماني همچو من                              سير معنا كن چو هفتاد و دو تن
همچو يحيي گر نهي در سر طبق                      مي شود عريان به چشمت سر حق
شيعه يعني عشقبازي با خدا                                       يك نيستان تكنوازي با خدا
شيعه يعني هفت خطي در جنون                         شيعه طوفان مي كند در كاف و نون
شيعه يعني تندر آتش فروز                                       شيعه يعني زاهد شب شير روز
شيعيه يعني شير يعني شير مرد                                 شيعه يعني تيغ عريان در نبرد
شيعه يعني تيغ، تيغ موشكاف                                    شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف
شيعه يعني سابقون السابقون                             شيعه يعني يك تپش عصيان و خون
شيعه بايد آبها را گِل كند                                              خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست                                         كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني بازتاب آسمان                                          بر سر ني جلوه رنگين كمان
يا حسين پرچم زلفت رها در باد شد                              وز شميمش كربلا ايجاد شد
آنچه شرح حال خويشان تو بود                                       تاب گيسوي پريشان تو بود
مي سزد ني نكته پردازي كند                                          در نيستان آتش اندازي كند
صبر كن ني از نفس افتاده است                                    ناله بر دوش جرس افتاده است
كاروان بي مير و بي پشت و پناه                                     در غل و زنجير مي افتد به راه
مي رود منزل به منزل در كوير                                                  تا بگويد سر بيعت با غدير
شيعه يعني انتزاج نار و نور                                           شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب                                      شيعه يعني تشنگي در شط آب
شيعه يعني دعبل چشم انتظار                                مي كشد بر دوش خود چهل سال دار
شيعه بايد همچو اشعار كميت                                         سر نهد برخاك پاي اهل بيت
ياكه فرزق وار در پيش هشام                                            ترك جان گويد به تصديق امام
مادر موسي كه خود اهل بلاست                                  جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژوانگ بانگ الرحيل                                                  مي نهد فرزند بر دامان نيل
نيل هم خود شيعه مولاي ماست                                     اكبر اوييم و او ليلاي ماست
اين سخن كوتاه كردم والسلام

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 22:38  توسط بازمانده  |